یوسف تو که پیراهنت سبز بود.
تو که به رسم تقدس و سنت های آب خورده پیراهنت سبز بود.
تو که وقتی داشتی از اشکوبه های قصر زلیخا فرارمی کردی، پیراهنت سبز بود.
تو که وقتی درپاگرد پله های پیچ پیچ گیرافتاده بودی، پيراهنت سبز بود.
تو که وقتی گردن ظریفت را مثل یک گل شقایق از یقه ی پیراهنت درآورده بودی، پیراهنت سبز بود.
و تو زلیخا تو مگر رخت سرخ بر تن نداشتی؟
تو مگر به رسم اشتهای عشق يَل سرخ نپوشیده بودی؟
تو مگر شالی از حریر سرخ بر دوش نیانداخته بودی؟
تو مگر پاپوشه هایی سرخ بر پا نداشتی؟
تو مگر گردن بندی از یاقوت سرخ بر گردن بلند خود نداشتی؟
در گرگ و میش کدام رودخانه آب تنی کردید که بدینگونه آبی برآمدید؟
در کدام آسمان شامگاه بال به بال هم پرواز کردید که آبی شدید؟
چگونه چارچوب سِفِر یوسف و زلیخا را در تورات در هم شکستید؟
چه هنگام روی سوره ی یوسف، آیه ی زلیخا پا گذاشتيد که آبی شديد؟
چه موقع توانستید بهزاد نقاش را با لالایی عشق بخوابانید و جامه های تان را به آبی بگردانید؟
در کدام خُم فیروزه ی نيشابور وضوی عشق بجا آوردید آیا؟ …
تصوير کاشی يوسف و زليخا قرن دهم
پیرایه یغمایی
