پيرايه يغمايی

pirayeh yaghmaii website header

نامه های کلود مونه

نامه ی اول
از کلود مونه به آرسن اوسه (1)، منتقد هنری

ژوئن 1870
جناب اوسه
وقتی افتخار یافتم که به حضورتان برسم و حمایت شما را برای گرفتن اجازه ی کار در «سالن»(2) درخواست کنم، به من توصیه کردید که به پاریس نقل مکان کنم؛ زیرا مشخص بود که آنجا آسان‌تر می‌توانم استعداد اندکم را به کار بگیرم.
رد شدنم در سالن سرنوشت مرا رقم زد؛ زیرا پس از آن شکست، دیگر نمی‌توانم امیدی به موفقیت در «لوآور »داشته باشم «گودیبر» بار دیگر بزرگواری کرد و این امکان را برای من فراهم ساخت که در اینجا ساکن شوم و خانواده ی کوچکم را نیز به اینجا بیاورم. اکنون مستقر شده‌ایم و من از حال بسیار خوبی برخوردارم و سرشار از میل به کار کردن هستم؛ اما افسوس، آن رد شدنِ شوم، نزدیک است نان را از دهانم بگیرد، و با وجود قیمت‌های متوسطی که برای آثارم تعیین کرده‌ام، دلالان و مجموعه‌داران از من روی برمی گردانند.
آنچه به‌ویژه مایهٔ دلسردی است، این است که می‌بینم تا چه اندازه به هر اثر هنری‌ای که مورد پسند عموم نباشد، بی‌اعتنایی می‌شود.
فکر می کنم- و اميدوارم مرا ببخشيد- که چون یک بار یکی از تابلوهای مرا پسندیده‌اید، شاید مایل باشید به چند تابلویی که توانسته‌ام از ميان انبوه نقاشی ها حفظ کنم، نگاهی بياندازيد. چون فکر می کنم شاید لطفی کنيد و به من کمی کمک کنيد، زيرا شرايطم تقریباً نااميدکننده است، و بدتر از همه اینکه دیگر حتی نمی‌توانم به کارم ادامه بدهم.
نيازی نیست به شما اطمینان بدهم که به هر قيمتی از چنين موقعيتی فرار خواهم کرد تا بتوانم بلافاصله تابلوی بعدی‌ام را برای سالن آغاز کنم، تا دیگر چنين اتفاقی نيافتد.  

شرح احوال نقاش:
کلود مونه (۱۸۴۰–۱۹۲۶)، از خانواده ای خواربار فروش در (لوآور) بود.
او بيست سال اول زندگی هنری خود را به سختی گذرانید.
تا سال 1870 نه در سالن و نه در نزد عموم مردم چندان شناخته شده نبود.
در سال 1874 نقاشی او به نام «امپرسیون: طلوع آفتاب»، به نمایش درآمد و شهرتی به جنبشی داد که او برجسته‌ترین عضو آن بود،
در سال 1866 وقتی تابلوی مونه با نام «کاميل/ بانو با لباس سبز» -پرتره ی همسر اولش- در سالن به نمايش در آمد، آرسن اوسه منتقد هنری با نفوذ- آن را خريد.
در سال 1868 نيز (گودیبر) نیز با خریدن بوم هايی که طلبکاران مونه توقیف کرده بودند و نیز با سفارش پرتره‌ای از خانم گودیبر، به یاری هنرمند شتافت.

پانویس ها:
1- آرسن اوسه (۱۸۱۵–۱۸۹۶): نویسنده، منتقد هنری و مدیر فرهنگی فرانسوی که از چهره‌های بانفوذ دنیای هنر پاریس در سده ی نوزدهم بود.
2- سالن، نمايشگاه رسمی سالانهٔ هنر فرانسه که پذیرش آثار در آن برای شهرت و موفقیت هنرمندان اهمیت فراوان داشت
3-لوآوربندری در شمال فرانسه و زادگاه کلود مونه
4-گودیبر: دوست و حامی مالی کلود مونه که در سال‌های دشوار از او حمایت می‌کرد

Impression, Sunrise

نامه دوم
از کلود مونه  به ژُرژ شارپانتیه(ناشر) 

وِتُی 1878

من اینجا به معنای واقعی کلمه بی‌پولم؛ ناچارم دست نیاز به سوی دیگران دراز کنم، تقریباً برای گذران زندگی‌ام گدایی می کنم، و حتی یک پنی برای خريد رنگ و بوم ندارم ،
امروز صبح سری به شما زدم به اميد اينکه بتوانيم معامله‌ی کوچکی با هم داشته باشيم، مهم نيست که چقدر کوچک. همان قدر که دست خالی به خانه بر نگردم. نتوانستم ببينمتان و خيلی حيف شد.
برايتان يک تابلو می‌فرستم. فکر می‌کنم خوشتان بيايد. در مقابل آن تقاضای 150 فرانک دارم. اگر به نظرتان زياد است 100 فرانک ، خيلی ممنون خواهم شد اگر پول را برايم به «وتی» در « سِن-اِ-واز» بفرستید. اگر اين تابلو دلخواه شما نيست، وقتی بر گشتم آن را با يکی ديگر عوض می‌کنم.

پيشاپيش از شماممنونم
مخلص صميمی شما: کلود مونه
در پيوست: م
ن احساس کردم  می‌توانم اين خواهش را از شما داشته باشم، برای اينکه خودتان از خيلی وقت پيش مرا اميدوار کرده بوديد چيزی ازمن بخريد. می خواهم  از شما بپرسم آيا  لطف می کنيد پنج یا ده لويی به من قرض بدهيد يا برايم بفرستيد،  من در حال حاضر با مشکلات وحشتناکی در گيرم. ده روز در پاريس بودم بدون در آوردن يک پنی و نمی‌توانم به روستا برگردم، جايی که همسرم  به سختی بيمار است.اگر این مبلغ را به حامل نامه بدهيد، خدمت بسیار  بزرگی به من خواهيد کرد.  به محض اينکه برای هميشه به پاريس برگردم، به دیدنتان خواهم آمد و آن را با تابلو یا با پول  به شما باز پرداخت خواهم کرد. اميدوارم درخواستم را رد نکنید

 پانويس ها:

سال 1878 بويژه برای مونه  سالی وحشتناک بود. بازهم در تنگنای شدید مالی قرار گرفت و همسرش نیز بیمار بود و سال بعد درگذشت. در ماه ژانویه  خانه‌ای در وِتُی به‌طور مشترک با مادام اُشِده اجاره کرد؛ مادام اُشِده همراه شش فرزندش به آنجا آمد تا با خانواده ی مونه زندگی کند.

در سال ۱۸۸۰، مونه نمایشگاهی انفرادی برگزار کرد و سرانجام به‌عنوان نقاشی بزرگ مورد تحسین قرار گرفت. اما موفقیت تنها کشمکش درونی او را شدیدتر کرد. در سال ۱۸۸۳ برای زندگی به ژیورنی، در مرزهای نُرماندی، رفت. در آنجا در جمع خانواده‌اش زندگی می‌کرد (او در سال ۱۸۹۲ با مادام اُشِده ازدواج کرد) و گهگاه
دوستان نزدیکش به دیدارش می‌آمدند.

*********
نامه سوم
از کلود مونه به دوستش گوستاو ژفرو
فِرِسلین، 24 آوریل 1889

من پریشانم، تقریباً دلسرد شده‌ام، و آن‌قدر خسته‌ام که کمی احساس بیماری می‌کنم. هر کاری که می‌کنم خوب از آب درنمی‌آید، و با وجود اطمینانی که شما به من دارید، بسیار می‌ترسم که همهٔ تلاش‌هایم به هیچ نتیجه‌ای نرسد.
هرگز تا این اندازه از بابت هوا بداقبال نبوده‌ام.  هيچ وقت سه روز پشت سر هم  هوا مناسب نبوده، بنابراین باید همیشه تغییراتی ایجاد کنم، زیرا همه چیز در حال رشد کردن و سبز شدن است. رؤيای من اين بود که کروز را درست همانطور که دیده بوديم، نقاشی کنم
خلاصه اينکه به دليل تغييرات من طبیعت را دنبال می کنم، بی آنکه بتوانم آن را به چنگ بياورم؛ و بعد هم رودخانه است که کم‌آب می‌شود، دوباره بالا می‌آید، یک روز سبز است و روز دیگر زرد، گاهی تقریباً خشک است، و فردا، پس از باران وحشتناکی که اکنون می‌بارد، به سیلابی خروشان تبدیل خواهد شد. در واقع، بسیار نگرانم
برایم بنویسید. سخت به دلگرمی نیاز دارم،  به‌راحتی درک خواهید کرد که «رولینا» آن کسی نیست که بتواند مرا سرِ حال بیاورد. وقتی از نگرانی‌هایم برایش می‌گویم، تنها کاری که از دستش برمی‌آید این است که روی دست من بلند شود (=از نگرانی های بزرگتر خودش بگويد) و گذشته از این، با آنکه دشواری‌های هنر خودش را می‌شناسد، درک نمی‌کند که برای انجام کاری که می‌کنم چه زحمتی باید بکشم: او در نقاشی چیزی جز جنبه ی عجیب و غریب آن نمی‌بیند.

پانويس ها:

1-گوستاو ژفرو (Gustave Geffroy): نویسنده و منتقد هنری فرانسوی و از دوستان نزدیک کلود مونه.
2-ف
رِسلین (Fresselines): روستایی در ناحیهٔ کروز در مرکز فرانسه؛ مونه در سال1889 مدتی در آنجا اقامت داشت و مناظر رود کروز را نقاشی کرد.

3- موریس رولینا (Maurice Rollinat): شاعر فرانسوی و نویسندهٔ مجموعهٔ «روان‌نژندی‌ها»؛ مدتی در نزدیکی مونه، کنار رود کروز، زندگی می‌کرد.

*********

نامه ی چهارم
از کلود مونه به گوستاو ژفرو

ژیورنی، 22 ژوئن 1890
دوباره به سراغ چیزهایی رفته‌ام که به‌هیچ‌وجه نمی‌شود انجامشان داد: آب، با علف‌هایی که در عمق آن موج می‌خورند. منظره‌ای شگفت‌انگیز است، اما تلاش برای نقاشی‌کردنش آدم را دیوانه می‌کند. ولی من همیشه به سراغ همین جور چیزها می‌روم.


مونه نقاشی آخرین مجموعه از مجموعه‌های بزرگ خود با موضوعی واحد را آغاز کرده بود؛ پس از «کلیساهای جامع»، «صبح‌ها بر رود سِن» و «سپیدارها»، اکنون مشغول نقاشی نیلوفرهای آبیِ برکهٔ خود بود. دوستش «ژرژ کلمانسو» (1) او را متقاعد کرد که این مجموعه را به ملت واگذار کند و با آنکه بینایی‌اش رو به ضعف گذاشته بود،او را به ادامهٔ کار تشویق کرد.

پانويس
1- ژرژ کلمانسو (Georges Clemenceau)سیاستمدار و روزنامه‌نگار فرانسوی، نخست‌وزیر فرانسه و از دوستان نزدیک کلود مونه.