پيرايه يغمايی

pirayeh yaghmaii website header

نقش رؤيا در شاهنامه بخش نخست

خواب و خواب ديدن

«… خوابی بسیار درهم و برهم و بی معنی و عجیب دیدم.»

این گفته ی ماست درباره ی تصاویر عجیبی که در خواب می بینیم. اما عجیب تر این است که زمانی که مشغول خواب دیدن هستیم، آن تصاویر را با همه ی ناهماهنگی ها، بی معنا نمی انگاریم و تا پایان نقش خود را بسیار خوب و منطقی بازی می کنیم. در حالی که همان خواب ممکن است فرسنگ ها با عقل سلیم و موازین اجتماعی و حجت های زمان بیداری فاصله داشته باشد. فقط هنگامی که بیدار می شویم و آن را با عقل خود محک می زنیم، به نظرمان بی ربط و بی معنا جلوه می کند. آیا همه ی اینها به این دلیل نیست که رؤیا با عقل و با جهان بیداری سر و کاری ندارد و فقط سفر یک مغز به خواب رفته است؟

جان فريمن در مقدمه ی کتاب «انسان و سمبول هايش» می گويد: خواب ديدن موضوعی نيست که يک امر اتفاقی به شمار آيد،
بلکه ارتباط «خودآگاه» با «ناخوآگاه» است که انسان را برای شناختن درون خویش یاری می دهد.(1)

فرويددر کتاب (تعبير رؤياها) می‌گوید: هر رؤیا مثل یک «خطِ تصویری» است و باید «نشانه‌ها» را یکی‌یکی ترجمه کرد. درست مثل اینکه پیشِ رویمان یک معمای تصویری (ربوس) داشته باشيم.(2)

. پس اگر انسان به خودشناسی خود باورمند است، بايد بپذيرد که هر رؤيا يک اثر رمزی است که اگر چه به ظاهر بی معنی جلوه می کند، اما در حقيقت حاوی مفهوم و پيامی است که برای دست يافتن به آن بايد به تعبير رمزهای آن پرداخت. و به همين علت است که  از زمان های قديم رؤيا ها را تعبير و تفسير می کردند. رمزها واشکافی می شد و از طريق آتها به دنيای درونی خواب بيننده نقب می زذند و خواب بيننده را نيز  را به تماشای روح خود در آيينه ی رمز دعوت می کردند و بر اين باور بودند که خواب بيننده بی آنکه خود بخواهد، تجربه ها و افکار و آرزوها و خيال های خود را در رمزهای خواب و رؤيای خود نهفته است.
دکتر تقی پورنامداريان در کتاب «رمز و داستان های رمزی» بر اين باور است که هنگام خواب رابطه ی ما با دنيای خارج قطع می شود، حوّاس از کار و فعاليّت باز می ماند، درک واقعيت به حالت تعليق در می آيد، تأمين نيازهای زيستی خود به خود باطل می شود و ما به جای تماشای بيرون به تماشای درون خود می پردازيم و آدم ها و منظره ها و حوادث و چيزهايی را شاهد می شويم که در زمان بيداری برایمان بيگانه اند. درحقيقت ما در رؤيا وقايع و حوادثی را می بينيم که در کمال ناآگاهی برايمان رخ می دهد و موضوع آن نيز چيزی خارج از وجود خود ما نيست.(3)
به عبارت دیگر رؤیا فریادی است که از دنیای «ناآگاه» برمی خیزد و جهان «آگاه» را می لرزاند و ما را در ارزش خویش به تأمل وامی دارد. از این روست که «خواب» از قدیمی ترین ایام برای انسان دارای اعتبار بوده . چنانکه نمونه هایی از آن را در اساطیر و متن های مذهبی و کتاب های نثر و شعر کهن می بینیم و به دانشمندانی از قبیل ابن سینا(4)، غزّالی، شیخ اشراق، ابن خلدون برمی خوریم که در مورد شرایط خواب سخن گفته اند و آن را با دلایل عقلی و نقلی جلوه ای از تجربه ی روح در عالم غیب دانسته اند.

مولانا نیز هم در مثنوی و هم در دیوان شمس چندین جا به رؤیا و ارزش های معنوی آن اشاره می کند. از رؤیاهای صالحه و صادقه می گوید و بر این باور است که خواب سفری است به سوی ماوراء و کاشف اسرار است. نمونه ی صریح این اشاره را می توان در دفتر اول مشاهده نمود که می گوید:
خداوند هر شب روح را از الواح جهان بیرون که جهان تن و تنش است، بر می دارد و می کَند. روح از قفس جسم آزاد می گردد و در جهان دیگری هوشیار می گردد و به سیر و سیاحت در جهان معنا می پردازد و سپس نتیجه می گیرد که حال عارفان در بیداری هم،چنان است: حال عارف این بود بی خواب هم…(5)

بطور کلی عرفا خواب را بیداری ناب می دانند و بر این باورند که آنچه در عالم واقعی نمی توان دید و به بیان آورد، در دنیای خواب به تخت واقعیت می نشیند.
مثلاً خواجه عبدالله انصاری در رساله « عقل و عشق» ورود به این عالم هوشیاری را چنین به سخن آورده:
«از خجالت در آب شدم و در بیداری به خواب شدم » و بعد از آن به شرح ماجرا می پردازد که:
« خود را دیدم بر اسبی ، در تجارت و کسبی و…»(6)

رؤیا در دوره ی معاصر هم به وسیله ی روان شناسان بزرگی از قبیل فروید و یونگ و اریک فروم اهمیت اساسی پیدا کرده است.
در باب اهمیت رؤیا می توان یادآور شد که بعضی از حکایت های تمثیلی نيز در هیأت رؤیا ارائه می شود که از آن جمله می توان به «سیاحت زائر»،(7) و منظومه ی «پی یرز شخم زن اثر(8) اشاره داشت
و البته از این دست نمونه ها که بسیار است و اما در گنجای این مجال نیست.

رؤيا در شاهنامه

در باور شاهنامه رؤیا پنجره ای است به سوی نادیده ها و ناشنیده ها و ناشناخته ها.
فردوسی می داند که تنها در خواب است که آدمی را اجازه ی سرکشیدن به آسمانی دیگر داده اند و بر این باور است که شبانگاهان که قهرمانان در خواب اند، ستاره گان و ماه و دیگر اجرام کیهانی با هم به رایزنی نشسته اند، تا در کار آنان تدبیر کنند و تقدیر هر کس را را چنان که سزاوار اوست، رقم بزنند. سخنان و رایزنی های آنان در فضا پراکنده می شود و روان های روشنکار با شنیدن آن زمزمه ها به راز کار پی می برند و آنگاه است که خواب پنجره ی خود را می گشاید:

ستاره زند رای با چرخ و ماه
سخن ها پراکنده کرده به راه

روان های روشن ببیند به خواب
همه بودنی ها چو آتش بر آب

مناسبت رؤیا و آنچه بدین طریق از آن آگاه می شویم، مناسبتی نمادین است. رؤیا نماد واقعیتی دربیداری است، خواه آن واقعیت به «اکنون» تعلق داشته باشد، خواه به «آینده»، آن چیزی است که در آینده اتفاق خواهد افتاد. به روایتی می توان گفت که رؤیاهای شاهنامه تمثیل هایی هستند که در دوسر آنها واقعیت قرار دارد و خواب گزاران با باز کردن راز آن تمثیل ها آنها را تعبیر نموده و گزارش می کنند.
بطور کلی رؤیاهای شاهنامه، از آن دسته رؤياهايِ هستند  به مسائل بنیادی انسان نزدیک ترند از این رو مانند خواب های دسته جمعی(= اسطوره ها) دارای نشانه هایی غیر واقعی اند. وفتی در این خواب ها جانورانی چون ماهی و گراز سخن می گویند و اعمالی انسانی انجام می دهند، و یا از عناصری از قبیل آتش و خورشید و بیابان انسانی رفتار می کنند و از ابزاری چون تیر و کمان و نیزه و تیغ کارهای خارق العاده سر می زند، و یا حتی اعدادی از قبیل دو و سه و چهار، هریک پنجره ای رازآلوده را به روی ما می گشایند، به ما یادآور می شوند، نشان این است که قهرمانان نمادينی هستند که رمزگونه وارد صحنه می شوند و رازگونه با ما سخن می گويند و بر خوابگزار است که آن راز و رمز ها را از هم باز کند.

به گفته ی مولانا جلال الدين در دفتر سوم مثنوی:

چيز ديگر ماند، اما گفتنش
با تو، روح القدس گويد بی منش

همچو آن وقتی که خواب اندر روی
تو ز پيش خود به پيش خود شوی

بشنوی از خويش، و پنداری فلان،
با تو اندر خواب گفته ست آن نهان

***

در هر سه بخش شاهنامه يعنی بخش اساطيری، پهلوانی و تاريخی رؤيا همواره وسيله ای برای آينده نگری آمده است.
در اين مورد نه تنها قهرمانان و پهلوانان خوش نام و آزاده ، بلکه چهره های منفور از قبيل ضحاک و افراسياب نيز از طريق رؤيا به سرنوشت آينده ی خود پی می برند.
برای نمونه می توان از خواب خسرو انوشيروان در مورد حمله ی تازيان به ايران ياد کرد که به حقیقت رسيد و در شاهنامه از اين خواب چنين ياد شده:

كه نوشين روان ديده بُد اين به خواب‌
کزين تخت بپراکند رنگ و تاب

چنان دید کز تازیان صد هزار
هيونان مست و گسسته مهار،

گذر يافتندی به اروند رود
به چرخ زحل بر شدی تيره دود

کنون خواب را پاسخ آمد پديد
زما بخت گردون بخواهد کشيد

 

در شاهنامه مجموعاً سی و چهار بار از خواب و رؤيا سخن به ميان آمده و پُر بيراه نيست که اگر گفته شود اصلاً بسياری از جنگ ها، ازدواج ها، کنش ها و واکنش ها که در عالم واقعيت اتفاق افتاده، نخست در رؤيا به شاهان و قهرمانان و پهلوانان شاهنامه ظاهر گشته است

 

دسته بندی رؤياهای شاهنامه 

ازيک دیدگاه می توان خواب های  شاهنامه را به سه گروه تقسیم کرد:

♦️خواب هایی که خوابگزار آنها را تعبیر می کند مثل: ده رؤيای کيد با خوابگزاری مهران، دو رؤيای انوشيروان با خوابگزاری بزرگمهر،خواب ضحاک، رؤيای بابک در مورد ساسان، رؤيای افراسیاب در مورد شکست خودش- که اول بار با گرسيوز در ميان گذارد، دو رؤيای سام نريمان در مورد زال و خواب ضحاک
♦️خواب هايی که بدون خوابگزار تعبیر می شوند مثل خواب سیاوش،رؤيای پيران، رؤيای توس،رؤيای بهرام چوبينه، رؤيای کيخسرو، رؤيای کی قباد
♦️خواب هايی که با خويشان در ميان گذاشته می شئذ، مثل رؤيای گودرز

رؤياهای شاهنامه از نظر زمان تعبیر

♦️درشاهنامه بعضی ازخواب ها زود تعبیر می شوند، مثل رؤيای پيران، رؤيای سياوش و رؤيای کی قباد
♦️وبغضی ديگرمثل خواب ضحاک چهل سال زمان می برد تا تعبیر شود
امّا مهم اين است که همه ی خواب ها تعبیر می شود

نقش حيوانات در خواب های شاهنامه

♦️باز سفيد در خواب کی قباد
♦️مار و
عقاب در خواب افراسياب
♦️گراز در خواب انوشيروان
♦️فيل در خواب بابک
♦️فيل در خواب اول کيد و خرطوم فيل که به صورتی جداگانه ظاهر می شود
♦️ماهی در خواب چهارم کيد
♦️اسب خميده در خواب هفتم کيد
♦️گاو و گوساله در خواب نهم کيد

 

نقش طبيعت در خواب های شاهنامه

♦️کوه دماوند در خواب ضحاک
♦️کوه هند در خواب سام نريمان
♦️آفتاب در رؤيای پيران
♦️
ابر باران زا، در رؤيای گودرز
♦️بیابان در خواب افراسياب
♦️زمين پر گرد و غبار و توفان در خواب افراسياب
♦️رود آب در خواب سياوش
♦️آب در خواب توس
♦️جويبار در خواب کيد
♦️چشمه در خواب خواب دهم کيد
♦️آفتاب در خواب انوشيروان که اين آفتاب در شب پديدار می شود
♦️حريق در خواب سياوش/ و در خواب جريره
♦️برآمدن شمع از آب در خواب توس

 

نقش اعداد در خواب های شاهنامه

♦️ دو مهتر در خواب ضحاک
♦️دو هفت (چهارده) در خواب افراسياب
♦️دو نيم شدن در خواب افراسياب
♦️چهار مرد  دو کشيدن کرباس چهارگوشه در خواب کيد
♦️دو دست و دو پا و دو سر داشتن اسب در خواب کيد
♦️ سه خُم در خواب هشتم کيد
♦️دو بار تکرار شدن خواب بابک
♦️سه آتش فروزان به دست سه موبد
♦️دو خُم و دو مرد که از آنها آب بر می داشتند
♦️ده خواب کيد در ده شب پشت سر هم

 

نقش ابزار جنگی در خواب های شاهنامه

♦️گرزه ی گاوسار در خواب ضحاک
♦️دوال در خواب ضحاک
♦️پالهنگ، در خواب ضحاک
♦️تير و کمان در خواب افراسياب
♦️نيزه در خواب افراسياب
♦️تيغ در خواب افراسياب
♦️تيغ در خواب پيران
♦️تيغ هندی در خواب بابک

 

 حالات روحی بيننده گان رؤيا در شاهنامه 

 حالات روحی قهرمانان هم می تواند برای تفسير رؤياها، سر ِنخی باشد، چنان که از خواب جَستن آنان گاه با خروش و هراس و پريشانی است، گاه از سرِ دردمندی است، گاه با هوشمندی و آرامش خيال است و گاه شادمانه که هر يک واگويه ی رازی قابل  درنگ است.
مثلاً «ضحاک» با فريادی سنگين از خواب می پرد، آن چنانکه قصر صد ستونش به لرزه می آيد:
بپیچید ضحّاک بیدادگر
بدرّیدَش از هول گفتی جگر
یکی بانگ برزد به خواب اندرون
که لرزان شد آن خانه ی بیستون

«افراسياب» نيمه شب از خواب بيدار می شود و از درد اينکه به دو نيمه شده است از تخت به زير می افتد و خود اقرار دارد که درد مرا بيدار کرده است:
دميدی به کردار غرّنده ميغ
ميانم به دو نيم کردی به تيغ
خروشیدمی من فراوان ز درد
مرا ناله و درد بیدار کرد

«پيران» هوشيارانه از خواب بيدار می شود، چرا که به محض بيدار شدن از «گلشهر»، همسرش می خواهد که به نزد «فرنگيس» برود:
سپهبد بپيچيد در خواب خوش
بجنبيد گلشهر خورشيد فش
بدو گفت پيران که: خيز و برو
خردمند پيش فرنگيس شو

«گودرز»  هم هوشيارانه از خواب بيدار می شود چرا که بلافاصله به نيايش خداوند می پردازد:
چو از خواب گودرز بيدار شد
ستايش کنان پيش دادار شد
بماليد بر خاک ريش سپيد
ز شاه جهان شد دلش پر اميد

«توس»  زمانی که سياوش را به خواب می بيند، خوشحال و سرافراز از خواب بيدار می شود:
زخواب اندر آمد، شده شاد دل
ز درد و غمان گشته آزاد دل

 

پانويس ها

1- جان فريمن، انسان و سمبل هايش، ترجمه ی ابوطالب صارمی، چاپ اول 1352، تهران، موسسه ی انتشارات اميرکبير، ص 12

2- The dream content is, as it were, presented in a picture-writing, whose signs are to be translated one by one into the language of the dream thoughts. For instance, I have before me a picture-puzzle (rebus(
Chapter VI (The Dream-Work.)-

3-  دکتر تقی پورنامداریان، رمز و داستان های رمزی در ادبیات فارسی، چاپ ۱۳۶۴، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۱۹۷ و ۱۹۶

4: ابن سینا عقیده دارد که خواب عبارت است از این که نفس از به کار انداختن حواس بازایستد و قوه ی محرکه ی اختیاری در حال سکون باشد و بدن و اعضایش در حال آرامش (همانجا)

5: هر شبی از دام تن ارواح را
می‌رهانی می‌کنی الواح را

می‌رهند ارواح هر شب زین قفس
فارغان نه حاکم و محکوم کس

شب ز زندان بی‌خبر زندانیان
شب ز دولت بی‌خبر سلطانیان

نه غم و اندیشه ی سود و زیان
نه خیال این فلان و آن فلان

حال عارف این بود بی خواب هم
و الی آخر…
مثنوی، دفتر اول، داستان آن پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از بهر تعصب

6: خواجه عبدالله انصاری،کنزالسالکین، رساله ی عقل و عشق
7: سياحت زاير یا سياحت مسيحی اثر جان بُنیان مشهورترین حکایت تمثیلی در انگلیسی است که تمثیل در آن در هیأت یک رؤیا ارائه می شود. می گویند پس از اختراع چاپ تا کنون، بعد از «کتاب مقدس» هیچ کتابی به اندازه ی «سیاحت مسیحی» ترجمه و چاپ و منتشر نشده است.
8: منظومه ی «پی‌یرز شخم ‌زن» جزو قدیمی‌ترین آثار به‌جا مانده‌ای است که به احتمال توسط ویلیام لنگلند به نظم آمده و داستان روستایی بینوایی است که در طی یک رشته رؤیاهای رمزی، تکامل یافته و مفاسد اجتماعی و اخلاقی قرن چهاردهم را محکوم می کند.

دکتر تقی پورنامداریان، رمز و داستان های رمزی در ادبیات فارسی، چاپ ۱۳۶۴، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی،پانویس ص ۱۱۸

 

ادامه دارد …