پيرايه يغمايی

pirayeh yaghmaii website header

نقش رؤيا در شاهنامه، بخش5،

 خواب «پيران»

ارتباط عقل جزئی سالك با عقل فعال یا پیر و مرشد معنوی و یا فرشته حامی‌همیشه در حالت خواب اتفاق می‌افتد. این چنین خوابی به قول مولانا از بیداری بهتر است:
بس عجب، در خواب روشن می‌شود
دل درون خواب، روزن می‌شود
اينک نگرش فردوسی را در شاهنامه را به خواب‌های اهورایی و رؤیاهای صادقه، با رؤيای «پيران» ادامه می دهيم  چرا که فردوسی بی هيچ ترديدی آنها را پنجره ای به جهان غيب و ابزاری برای شناخت غير محسوس، می داند.
هنگامی که سياوش بر اثر دسيسه ها و توطئه های در توران زمين کشته می شود، شبی «پیران ویسه»، او را به خواب می بيند  که از آفتاب شمعی روشن شده (که شمعی بر افروخته زآفتاب)
وسياوش در کنار آن ايستاده است و در عالم رؤیا به پیران می‌گوید: كه چه نشسته ايد که امشب، شب زاده شدن فرزند من « کی خسرو» است (که روزی نو آيين و جشنی نو است/ شب زادن شاه کی خسرو است)، تا چند می خوابی؟ برخيز و در اين شادمانی شرکت کن (که گفتی مرا چند خسبی؟، مپای / به جشن جهاندار کيخسرو آی)
«پيران سراسيمه از خواب می جهد و  خواب خود را  برای  همسرش «گلشهر» می گويد و سپس گلشهر را به نزد «فرنگيس» همسر سياوش می فرستد و گلشهر در می يابد که پسر سياوش «کی خسرو» زاده شده است.
خواب «پيران ويسه» از جمله خواب های شاهنامه است که در زمان به واقعيت می پيوندد

شبی قيرگون ماه پنهان شده
به خواب اندرون مرغ و دام و دده

چنان ديد سالار پيران به خواب
: که شمعی بر افروخته زآفتاب

سياوش بر ِ شمع تيغی به دست
 به آواز گفتی: «نشايد نشست

از اين خواب نوشين سر آزاد کن!
ز فرجام گيتی يکی ياد کن!

که روزی نو آيين و جشنی نو است
 شب زادن شاه کی خسرو است .» 

سپهبد بپيچيد در خواب خوش
بجنبيد «گل شهر» خورشيد فش

بدو گفت پيران که: «خيز و برو
خردمند پيش فرنگيس  شو

سياووش را ديدم اين دم به خواب
درخشان تر از ماه ، وز آفتاب

که گفتی مرا چند خسبی؟، مپای
 به جشن جهاندار کيخسرو آی …»

دوان رفت گلشهر تا پيش ماه
جدا گشته ديد از بر ماه، شاه

عناصر اين خواب عبارتند از:

1 – آفتاب ( که در اصل مترادف با خورشيد است):
خورشيد که زاينده ی آفتاب است، بزرگترين و درخشان ترين نماد انرژی و تحّرک است. و به چند صورت در خواب ظهور می کند. اگر در حالت طلوع و نورافشانی های مطبوع و دل انگيز باشد (چون رؤيای پيران)، بايد در انتظار نتايج مثبت، نيرومند و روشن بود. ديدن چنين صحنه ای در خواب نشانگر اعتماد معنويت و عشق است و نماينده ی  حيات و زايش و باروری است. چرا که از سويی سياوش شمعی را هم از نور آن خورشيد می گيراند و روشن می کند.
امّا اگر نور خورشيد سوزان باشد مثل خورشيد در صحرا  و کوير که شعاع  آن می تواند موجب مرگ گردد، نشانه ی  نابودی است (چنان که در خواب افراسياب اين نشانه به آشکاری خود را عرضه نمود.).
و اگر خورشيد در خواب غروب کند معنايی منفی دارد و پايان يک دوره ی آگاهی است که در خواب های ديگر شاهنامه به اين موضوع نيز بر خواهيم خورد.

شمع

ديدن شمع و يا چراغ نشانگر نور و خودآگاهی است، به ويژه اگر آن از طريق خورشيد گيرانده شود . چنانکه سرگذشت «کی خسرو» در شاهنامه  پيچيده در معنويت و خودآگاهی عظيمی است و او تنها قهرمان شکوهمندی است که حماسه ای عارفانه دارد، نميراست و سرانجام به نيرويی لايزالی می پيوندد.