نامه اول
از پیر آگوست رنوار به ژرژ شارپنتیه
دوست عزیزم،
1877
با اين حال میتوانم از شما بپرسم که آيا امکان دارد که پيش از پايان ماه سیصد فرانک به من بدهيد، يا خير؟ اگر امکان دارد، واقعاً متاسفم چون شايد این آخرین باری باشد که برايتان می نویسم و دیگر چیزی برای نوشتن به شما نداشته باشم، جز نامههای معمولی و کاملاً احمقانه، بدون اینکه از شما چیزی بخواهم، زیرا جز احترام چيز ديگری به من بدهکار نخواهید بود، آن هم چون از شما بزرگترم.
صورت حسابم را برای شما نمی فرستم، چون اصلاً صورت حسابی ندارم.
اکنون، دوست عزیزم از طرف وفادارترین هنرمند، از مادام شارپانتیه،تشکر کنيد و به او بگوييد؛ فراموش نخواهم کرد که اگر روزی به خط پايان برسم ( به موفقيت برسم)فراموش نخواهم کرد که این را مدیون او خواهم بود؛ زیرا بدون ترديد به تنهایی از عهده اش بر نمی آمدم. اميدوارم هر چه زودتر به آنجا برسم تا بتوانم تمامی قدر دانی ام را به او ابراز کنم.
درباره رنوار
پیر آگوست رنوار (1841-1919) چهار سال از جوانی خود را صرف نقاشی تصاویر زیبای «روکوکو روی چینی» کرد، سپس زیر نظر گلیر» آموزش دید و به عنوان یک نقاش پرتره ی مد روز به موفقیتهایی دست یافت».
در سال 1868 او در فضای باز با مونه کار کرد و شيوه ی کارش بیشتر امپرسیونیستی شد.
شارپنتیه که دریافتکننده نامهای نسبتاً مشابه مونه نيز بود، ناشر و تا حدودی حامی هنر بود.
پرتره ای که رنوار از »مادام شارپنتیه» و فرزندانش در سال 1878 کشيد،اکنون در موزه هنر متروپولیتن نیویورک نگهداری می شود. موزه ای که در زمان حيات رنوار برای خريد آن 5000 فرانک پرداخت کرد.
وقتی از او پرسیدند، چقدر برای آن پول گرفته است، پاسخ داد:
«من! سيصد فرانک و يک ناهار!»
مونه نیز، مانند او، زنده ماند تا پیروزی را تجربه کند؛ اما او برخلاف مونه، از آن لذت برد. او هیچ دلیلی نمیدید که فقط به این سبب که بازدیدکنندگان سالن از نظر هنری دچار پیشداوری و ناآگاهی بودند، خود را از موفقیت تجاری محروم کند.
پانويس ها:
1-ژرژ شارپانتیه (۱۸۴۶–۱۹۰۵): ناشر فرانسوی و از حامیان رنوار و نقاشان امپرسیونیست
2-نقاشی روکوکو یعنی نقاشی به سبک روکوکو/ روکوکو يک سبک هنری در سده ی هجدهم فرانسه است
3-!من! سيصد فرانک و يک ناهار
علت نقل این جمله این است که رنوار برای این تابلو از خانواده ی فقط 300 فرانک و يک ناهار دریافت کرد، اما 29 سال بعد وارثان خانواده همان تابلو را به قیمت پنجاه هزار فرانک به موزه متروپولين فروختند./ پاسخ طنزآميز و تلخ رنوار تفاوت میان دستمزد ناچيز و ارزش اثر را نشان می دهد.
در مورد این تابلو : رنوار در سال 1878 تابلوی زیبایی از مادام شارپانتیه و دو فرزندش- به سفارش همسرش کشيد و سیصد فرانک دستمزد گرفت.
در آوريل 1907 که خانم و آقای شارپانتیه مُرده بودند،ورثه ی آنها- همین دخترانی که در تصوير می بينيد-، تابلو را حراج کردندو به بهای پنجاه هزار فرانک به موزه ی متروپولين فروختند. (البته موزه می گويد هشتاد و چهار هزار فرانک 84000)
رنوار در آن سال هنوز زنده بود. وقتی از او پرسیدند چقدر برای این تابلو پول گرفته، گفت:
– من؟ سيصد فرانک و يک وعده ناهار!
پاسخ طنزآميز و تلخ رنوار تفاوت میان دستمزد ناچيز و ارزش اصلی اثر را نشان می دهد.
********
نامه دوم
از پير اگوست رنوار به دلال آثار هنری، پل دوران-روئل
الجزیره، مارس ۱۸۸۱
دوران-روئل عزیز
همین حالا داشتم برایتان شرح می دادم که چرا تابلوهایم را به سالن میفرستم.
در پاریس بهزحمت پانزده نفر پیدا میشوند که آثار نقاشی را که در سالن به نمایش درآمده، نپسندند و به همین ميزان هم هشتاد ،هزار نفر هم هستند که کوچکترين چيزی از نقاشی که از او اثری در سالن به نمایش درنیامده، بخرند
به همین دلیل است که هر سال دو پرتره به سالن میفرستم، هرچند هم ناچیز باشد. گذشته از این، نمیخواهم گرفتار این وسواس بشوم که چون چیزی اتفاقاً در جایی خاص قرار گرفته، پس حتماً بد است. خلاصه اینکه نمیخواهم وقتم را صرف کینهورزی نسبت به سالن کنم. حتی نمیخواهم چنین به نظر برسد که این کار را میکنم.
به نظر من، آدم باید تا آنجا که میتواند خوب نقاشی کند، همین و بس. آه! اگر مرا متهم میکردند که هنرم را نادیده میگیرم، یا عقایدم را فدای جاهطلبی احمقانه میکنم، انتقادشان را میفهمیدم. اما چون اینطور نیست، چیزی ندارند که بابت آن مرا سرزنش کنند؛ برعکس. در این لحظه نیز، مثل همیشه، تنها دغدغهام این است که کار خوب انجام بدهم. میخواهم تابلوهای خیرهکنندهای بکشم که شما بتوانید آنها را به قیمتهای بسیار بالا بفروشید. امیدوارم بهزودی از عهدهٔ این کار برآیم.
از همه ی نقاشان دیگر دوری کردهام و زیر آفتاب، به اینجا آمدهام تا در مورد مسائل خوب فکر کنم. گمان میکنم به نتیجه رسیدهام و آنچه را میخواستم، پیدا کردهام. ممکن است اشتباه کنم، اما اگر چنین باشد، بسیار متعجب خواهم شد. کمی دیگر صبور باشید، و امیدوارم بهزودی به شما ثابت کنم که میتوان در سالن نمایش داد و در عین حال خوب هم نقاشی کرد.
پس لطفاً نزددوستانم از من دفاع کنید. من صرفاً به دلایل تجاری آثارم را به سالن میفرستم. به هر حال، این هم مثل بعضی داروهاست: اگر فایدهای نداشته باشد، ضرری هم ندارد.
فکر میکنم حالا دیگر کاملاً سرحال شدهام. میتوانم سخت کار کنم و وقت از دسترفته را جبران نمايم.
اکنون برایتان آرزوی سلامتی کامل و کلی کلکسیونر ثروتمند دارم .اما آنها را تا برگشتنم نگه دارید. من یک ماه دیگر اینجا خواهم ماند. چون نمیخواهم بدون اینکه چیزی از این کشور شگفتانگیز با خود بیاورم، الجزیره را ترک کنم.
هزاران سلام به دوستانم و به شما
رنوار
********
نامه سوم
از پیر اگوست رنوار به پل دوران-روئل
ناپل، ۲۱ نوامبر ۱۸۸۱
آقای دوران-روئل عزيز
مدتهاست قصد دارم برای شما بنویسم، اما میخواستم همراه نامه، تعداد زیادی تابلو هم برایتان بفرستم. ولی هنوز درگیر تجربههایم هستم ــ یک بیماری. راضی نمیشوم، و بنابراین چیزها را پاک میکنم، باز و باز. امیدوارم این جنون رو به پایان باشد؛ به همین دلیل است که این نشانه ی حیات را برایتان میفرستم.
فکر نمیکنم از سفرهایم چیز زیادی با خودم برگردانم. اما فکر میکنم پیشرفت کرده باشم؛ اتفاقی که همیشه پس از مدت زیادی تجربه کردن رخ میدهد. آدم همیشه به عشق اولش بازمیگردد، اما با یک نکتهٔ افزوده.
به هر حال، امیدوارم اگر چیز زیادی برایتان نیاوردم، مرا ببخشید. گذشته از این، خواهید دید که در پاریس برایتان چه خواهم کرد.
من مثل بچهای در مدرسهام. قرار است صفحه ی تازه همیشه تمیز و مرتب نوشته شود، و بعد، پوف!… یک لکه.
هنوز هم دارم لکه میاندازم… و چهل سالم است.
رفتم تا آثار رافائل را در رم ببینم. بسیار عالیاند و باید زودتر آنها را میدیدم. سرشار از مهارت و خردهستند. او مثل من سعی نمیکرد کار ناممکن انجام دهد. اما کارش عالی است. برای نقاشی رنگروغن، اَنگر را ترجیح میدهم. اما نقاشیهای دیواری، در سادگی و شکوهشان، تحسینبرانگیزند.
گمان میکنم مثل همیشه حالتان خوب است و خانواده ی کوچکتان هم همینطور. اما بهزودی شما را خواهم دید، زیرا ایتالیا بسیار زیباست. اما پاریس… آه! پاریس…
دارم چیزی را شروع میکنم. به شما نمیگویم چیست، چون در آن صورت خرابش میکنم. خرافات خودم را دارم
هزاران درود
رنوار
********
نامه چهارم
از پیر اگوست رنوار به مادام میسیا سِرت
ژوئیهٔ ۱۹۰۶
بيایید، و قول میدهم که در چهارمین پرتره سعی کنم شما را حتی زیباتر نشان بدهم.
خودم خوبم، و اگر بتوانید تابستان امسال به اِسوا بیایید و مرا ببینید، حالم از این هم بهتر خواهد شد.
دراین فاصله، با مدل دلانگیزی که والوتون برایم فرستاده است، کار خواهم کرد. بنابراین، از این پس برای نامه نوشتن به من: اِسوا ــ اوب.
تمام سعیام را میکنم چیزهای سرگرمکنندهای به شما نشان دهم و تا جایی که بتوانیم خوب غذا خواهیم خورد

بسیاری از نقاشیهای دوره ی متأخر رنوار زنان هستند ـو بسیاری از آنها برهنهاند
او مادام سِرت را هشت بار، با لباسها و حالتهای مختلف، نقاشی کرد.
از او خواهش میکرد بالای لباسش را پایینتر بکشد:
«پایینتر، پایینتر، التماست میکنم ــ آخر چرا سینهات را نشان نمیدهی؟ ــ این یک جنایت است!
پانويس ها: