آنان که کمند دست افسوس شدند
در سينه ی تپه، بانگ ناقوس شدند
آتش چو گشوده شد، زمین بوس شدند
بر قامت شب جامه ی فانوس شدند
پيرايه يغمايی
تابلوی «سوم ماه می 1808» يا « اعدام«مادریلِنیوس/ مادریدی ها» » یکی از شاهکارهای نقاش اسپانيايی « فرانسيسکو گويا» است که در آن تیرباران شهروندان اسپانيايی(اهالی مادريد) توسط سربازان امپراطوری فرانسه – در خلال سالهای اشغال اسپانیا به دست ناپلئون تصویر شدهاست.
این اثر را به جرأت میتوان از نظر موضوع کار، سبک و نوع نورپردازی و تحولی که در آن به وضوح قابل مشاهده است، اولین نگاره ی به معنای واقعی «انقلابی» نامید. اين تابلو که برگی از تاریخ را پيش چشم ببيننده می گشايد بگونه ای با تمامی آثار فجایع جنگ برابر است و شاید فراتر از آنها باشد و دارای اعجابی خاص است. تصویر که نوعی خاصیت «نوباروک» دارد شهیدانی را نشان میدهد که در مرکز آنها مرد سیهچهرهی کوچکاندامی با پیراهن سفید و شلوار زرد رنگ در میان محکومین قرار گرفته که مانند مشعل فروزان و منبع نوری میدرخشد و به کل تصویر نور افشانی میکند. نوع نورپردازی و فضای روشن اطراف این فرد باعث میشود تا چشم هر بینندهای در وهله اول وی را ببیند. نکته مهم ديگری که در این میان وجود دارد، نحوه قرار گرفتن دستهای مرد محکوم است که با حالت (V) و با آغوش باز به سوی مرگ می رود.
تکرار این حالت در مردی که دقایقی پیش با گلوله کشته شده و به همان شکل روی زمین افتاده، مناسبتی دارد و هم گریزی کوتاه به سمبوليسم است.
در میان محکومین در سمت چپ کار، یک راهب با سری تراشیده دیده میشود که دستانش را برای دعا کردن در هم گره زدهاست اما به جای این که دستان وی به سمت آسمان نشانه رود، زمین را میبیند. نگاه سنگین راهب به زمین و نحوه قرار گرفتن دستان در هم گره خوردهاش، بیشتر متوجه ردیف سربازان برای بخشش است تا خداوند.
در پشت راهب، مشتی گره کرده دیده میشود که در میانه راه برای بالا رفتن قرار دارد. نگاه مرد صاحب مشت خالی از هرگونه حس امید است و اینگونه به نظر میآید که وی بالا بردن مشتش را به نشانه اندک مقاومت در مقابل تصمیم این جلادان، کاری عبث و بیهوده میداند و در نهایت مردی که دستانش را طوری قرار دادهاست تا حایل صورتش و گلولهها شود، به خوبی مرگ و ترس از آن را نشان میدهد.
مردمانی که منتظر نوبت تیرباران خود هستند، مبارزی که شهید شده، تابوتی که قربانیان را فرا میخواند، جوخهای در مقابل آنها که بشت به تصویر دارد. همه صحنه هايی آسيب زننده به انسان هستند. – همان انسانی که «گويا» او را در نقاشی هايش ستايش می کند.
تمامی تیرگی های اطراف تابلو به خاطر تیرباران کردن همان «انسان» در تپهی (گولگوتا) مادريد است که به نوعی جهان وهمآلود را سوگوارانه می کند. و آن آسمانِ کاملاً تاریک، فضای غمافزای را تقویت میکند و حسی مرده را جاری می سازد چرا که تنها منبع نور، فانوسی مکعب شکل است که مقابل پاهای سربازان قرار گرفتهاست و صحنه کشتار را روشن میکند. همان فانوسی که یيشترين بازتاب خود را به چهره ی« مادرینلوس» می بخشد.
شاید اگر این اثر آفريده نمی شد، سوم ماه مه 1808 به فراموشی سپرده میشد. اما اين تابلو آن را جاودانه نمود. صحنهای که هزاران بار بعد از آن هم در تاریخ تكرار شده و هنوز هم می شود
پانويس:
«فرانسیسکو گویا» را اولین نقاش و حتی هنرمندی می دانند که چارچوب های خشک مکاتب و شیوه های هنری را شکست و نخستین هنرمند مستقل لقب گرفت که از حدود هر مکتب و شیوه ای بیرون به شمار می آید . “گویا” از یک سو در سنت کلاسیک قرن هیجدهم میلادی پرورش یافته بود و حتی به مقام نقاش درباری پادشاه اسپانیا برگزیده شد و از سوی دیگر با توعی واقع گرایی آمیخته به تخیلی آزاد و بیانی تلخ و در عین حال طنز آمیز ، آثار پر جنب و جوش خود را بوجود آورد.
او در نقاشی ها خود با بدبینی شدید و هجوی کابوس آسا
، ستمگری زورمندان و عادات سخیف مردم زمان را به باد انتقاد و تمسخر می گرفت.
– نام تابلو به اسپانیایی:
