پيرايه يغمايی

pirayeh yaghmaii website header

آنجا که رنگ ها سخن می گويند …

مجلس ششم
کمال الدین بهزاد یکی از شگفتی های زمان است.فرنگیان او را مانی دوم نامیده اند و اين حقيقتی است.
وی در سال 854 هجری قمری/1450 ميلادی در هرات چشم به جهان گشود.
از دوران کودکی اش و نيز از خانواده اش اطلاع درستی در دست نيست چرا که به قولی بسيار خردسال بود که پدر خويش را از دست داد و از آن پس تحت تربيت و پرورش «روح الله ميرک هروی» قرار گرفت و نقاشی را هم نزد وی و «پير سيد احمد تبريزی» آموخت و پس از آن با تشويق و توجه «سلطان حسين بايقرا» و وزير فرهيخته اش «اميرعليشير نوايی» مراحل هنر را مرحله به مرحله طی کرد. با زوال دولت تيموری مدت يازده سال عمر وی در انزوا و بر کشيدن نقاشی هايی سپری شد که مردم عادی سفارش می دادند چنانکه هنوز هم تصويرهای پراکنده ای که از بهزاد باقی است، يادگار همان سال هاست. بعد از آن به فرمان «شاه اسماعيل صفوی» به تبريز آمد و در سال 928 به رياست کتابخانه ی شاهی منصوب گرديد و از آن پس در هنر از جايگاهی والا که شايسته ی ذوق و بينش و آگاهی او بود، برخوردار گشت. و به اعتبار حسن تشخيص و توانمندی در نوآوری توانست شيوه ای را که قبل از او در تبريز معمول بود، منسوخ سازد و سبک نقاشی خود را جايگزين آن نمايد.
بهزاد در زندگی و مرگ آنچنان نام والايی يافت که مردم از دورترين مکان ها طالب آثار او می شدند و همين امر سبب شد که جمعی به جعل آثار وی بپردازند تا جايی که امروزه فقط چند اثر محدود را می توان از آن ِ او دانست.
قدیمی ترین آثار بدست آمده از او بوستان سعدی است که آن را سلطان علی مشهدی در سال 1478م به رشته تحریر در آورد و بهزاد با نفيس ترين شيوه اش تزيين نمود. اين اثر گرانقدر هم اکنون در کتابخانه چستربیتی دوبلین است.
بعد از آن باز بنا به خواهش سلطان حسين بايقرا ديگر بار بوستان سعدی را تزيين نمود. اين کتاب حاوی دوازده مجلس است که از اين دوازده مجلس شش مجلس اول از آثار بهزاد و شش مجلس بعدی از آثار شاگردان اوست.
از مجالس ششگانه ی بهزاد هم مجلس اول و دوم فاقد امضای اوست اما صحت انتساب آنها به بهزاد قطعی است چرا که صحنه سازی و منظره پردازی و ترکيب رنگ ترسيم چراغ و ساختمان های باغ و رسم جانوران همه شواهد قدرتمندی است که اين مسأله را تأييد می کنند.
از اين مجالس ششگانه (که اين مجموعه نيز در کتابخانه ی ملی قاهره نگهداری می شود.) به ترتيب زير می توان ياد کرد:
مجلس اول : تصوير «سلطان حسين بايقرا» در ميان دوستان و نديمان است که در باغ خوش منظره ای گرد آمده اند و به شادکامی و باده گساری مشغول اند.
مجلس دوم : نمای يکی از خانه های قصر را در بر دارد.
مجلس سوم : تصوير صحنه ای است که در آن دارا در حالی که سوار بر اسب است، با ميرآخری که در مقابل او ايستاده، سرگرم گفت و گوست و منظره ی پيرامون او را اسب هايی پُر کرده اند که در پای کوه به چرا مشغول اند و در نهايت زيبايی ترسيم شده اند. در اين تصوير امضای بهزاد به صورت « عمل العبد بهزاد» به روی جعبه ی تيری که به کمر پادشاه آويخته است، ديده می شود.
مجلس چهارم : تصوير محوطه ی مسجدی را نشان می دهد که در يک سوی آن جمعی از علما سرگرم مباحثه اند و در سوی ديگر نمازگزارانی به عبادت و راز و نياز مشغول. در بيرون مسجد نيز با اندکی فاصله مردی در حال وضو گرفتن است و نيز بينوايی که از عابری کمک می خواهد. در اين مجلس  شيوه ی معماری و نگاره های پيش تاق و نقش ديوارهای زمان بهزاد به وضوح بسيار مشاهده می شود و ابنيه و کتابه های طلايی و لاجوردی آن در کمال خلاقيت و استحکام قلم رسم شده. در اين نگاره امضای بهزاد در کتابی که در دست يکی از علماست به همان صورت « عمل العبد بهزاد» به چشم می خورد.
مجلس پنجم : بازهم  تصوير مسجدی است با نمايی شکوهمند که در آن جلسه ی تدريس و مباحثه برقرار است و اين جايگاه به باغی مشرف است و از پنجره ی تالار مسجد می توان به آشکاری گل ها و درختان را  که در نهايت درخشانی تصوير شده اند،ديد. در اين نگاره هم امضای بهزاد هم به صورت « عمل العبد بهزاد فی سنه 894» در انتهای کتابه به چشم می خورد.
مجلس ششم:  تابلوی يوسف و زليخاست که به تصدیق همه ی صاحب نظران فنّ نقاشی شاهکاری بی نظیر است.
بهزاد این مجلس را بر اساس دو متن یعنی هفت اورنگ جامی و بوستان سعدی به تصویر کشیده چرا که اگر به این مجلس به دقت توجه کنیم، می بینیم که تخیل بهزاد در این اثر کاملا ً ترکیبی و دارای ویژگی های چند ساختی و چند ضربی و به قول موسیقیدانان دارای ایقاعات ترکیبی است.
از دیگر ویژگی های این نگاره ترکیب هندسی آن است. کاخ زلیخا چند اشکوبه است و هرکدام دارای راهرو ها و پله کان های پیچ در پیچ و پاگردهای بسیاری است که بطور نمادین حکایت ازپیچیدگی عشق ناممکن زلیخا به یوسف می کند و نشانگرآن است که با وجود اینکه زلیخا می تواند، یوسف را به دورترین خلوتکده ی خود بکشاند و رازعاشقانه ی خود را با او در میان بگذارد، اما یوسف معصومانه ازاین تودرتوهای سمبلیک می گریزد،انگارکه این اتاق ها و پلکان ها و پنجره های بسته دشواری رهایی یوسف را از دام وسوسه های زلیخا با زبان بی زبانی بیان می کنند
از سویی دیگر بهزاد کاخ را به گونه ای تصویر زده که بیننده می تواند همزمان بیرون ودرون اتاق ها را ببیند که این روایت تصویرگرانه «همزمانی» نامیده می شود.
جلوه ی رنگ آمیزی هم در این نگاره بیداد می کند؛ جامه ی یوسف سبزاست که در عرفان رنگ تقدس و پاکی شناخته شده و جامه ی زلیخا سرخ که از حرارت و تمنای عشقی درونی حکایت می کند. ازتزیین بنا ونقوش درودیوارها و رنگ های به کار برده شده که مجموعه ی شگفت انگیزوچشم نوازی را پدید می آورند، چه می توان گفت که هر چه گفته شود، سخن شرمسار می شود.
در این اثر نیز امضای بهزاد به صورت گفته شده، بر جداره ی دیوار اتاقی که در سمت چپ تصویر قرار دارد، به چشم می خورد و نیز بر بالای در ورودی تاریخ 893 هجری قمری خودنمایی می کند.
کمال‌الدین بهزاد برخلاف نگارگران پیشین به جهان واقعی توجه کرد و توانست حالات ظريف آنچه را که می ديد با وضوح کامل تشخيص دهد و به ذهن شگفت انگيز خود بسپارد. از اين رو در همه ی نگاره هايش انسان و حیوان و درخت و صخره و کوه از خصلت های خاص خود سرشارند. بهزاد به ياری طراحی قدرتمند خود، پیکره های سنگين و يکنواخت و مسخ شده و بی حالت را تکان داد و به حرکت در آورد، به انسان ها و حيوانات تصوير شده زندگی بخشيد و به چهره ها حالات روحی داد. طبیعت بی رمق و ابنيه ی ساکن نقاشی های پيشين را  صحنه ی جنب و جوش زندگان کرد و در اين صحنه ها برای هر پيکره جايی مناسب و حالاتی عميق در نظر گرفت. و اگر چه درختان سپیدار پاييز زده و گلبوته ها و تپه ها و جويبارها از عناصر اصلی کار او بودند اما گاه زمين را بدون گل و گياه و کوه و درخت و جويبار تصوير می زد تا نقش انسان در آن بارزتر خودش را نشان بدهد. و در اين تجسم ظرافت و هوشمندی بسيار به کار می برد. برای نمونه می توان از نگاره ی «ساختن قصر خورنق» نام برد  که کارگران با تقسيم کار در حالی که حتا يک ناوه کش زنگی هم در ميانشان وجود دارد، توازنی بی دغدغه ايجاد می کنند و هر چند در آن با بخش بندی ها ی فضا و کثرت اشياء و تنوع انسان های پرحرکت روبرو هستيم اما اين تنوع هرگز ذهن را آشفته نمی کند.
يکی ديگر از ويژگی های کار بهزاد نوآوری در کاربرد رنگ ها و شيوه ی رنگ بندی در تصوير بود. که به وضوح نشان می داد او خصلت رنگ ها را می شناسد و از تأثير رنگ های متقابل و مکمل بر هم به خوبی آگاه است.گزینه ی رنگی او مشتمل بود بر انواع آبی ها و سبزها، سرخ، نارنجی، زرد اخرایی، قهوه‌ای روشن، و طلایی. در بهترین کارهایش سطوح کوچک آبی و سبز و سرخ را به شکلی هماهنگ بر زمینه‌ای از رنگ های خاکی و خاکستری های فامدار گرم توزیع کرده است.
آنچه گفته آمد تنها اشاره ای کوتاه به هنر بهزاد و ذهنيت شگفت انگيز او بود، چونان قطره ای از اوقيانوس. سعی مان بر آن است تا در مجال های ديگر به بررسی يکايک آثارش بپردازيم که نگاره های او سرشار از نوآوری هايی است که هنوز کس به آنها راه نبرده است.
يادش جاودانه باد که جاودانه زندگی کرد.