من صدایش را شنیدم.
کلاغ بود که قرآن می خواند. و پرهایش، ادامه شب بود.
و شب آن رودخانه ی جاری بود، که رخت سوگواران را، در نیل فرو می بُرد.
وهم در آن هنگام بود، که درد قلّاده ای به گردنم می بست پيرايه يغمايی