آخرين بودن

گل که سر زد و شکفت،
در جواب آه ِدلنشين خاک گفت:
– نه، نمی‌توان نهفت. 
من حضور چشمگير بودن‌ام.
وانمود سخت و سست من تويی.
تکيه‌گاه رُست من تويی.
ها… درست‌تر
گاهواره‌ی نخست من تويی
از تو زاده‌ام، ولی-
پای در رکاب آب داده‌ام، ولی-
تا تنور آفتاب پرگشاده‌ام، ولی-
نيست زادنم،

دل به آب و آفتاب دادنم،
رونق يقين من
هستِ آخرين من.
من کليد انتظار ديگرم
آن زمان به خويش می‌رسم که باز
بر حرير شانه‌های باد پرپرم…

پیرایه یغمایی

Loading