انگار مُرده ام …
تابوت سرد من چه غريبانه می رود
از کوچه های شهر چه بيگانه می رود
ديگر تهی شدم از هر چه هست و نيست
ديگر رها شدم از قيد زندگی
ديگ جدا شدم از گريه های سرد
مُردم ز بنده گی
ديگر اسير دست چراها نمی شوم
بازيچه ی اميد به فردا نمی شوم
آسوده گشته ام زهمه هيچ و پوچ ها
روح اسير من،
از قلعه ی اسارت جسم ستم کشم؛
آزاد گشته است،
فارغ ز حيله ی هر ياد گشته است
آرام خفته ام
آرام خفته ام و به آنها که اين چنين
در روزگار شادی من گريه می کنند؛
افسوس می خورم …
(ابهام اولين شعر من بود که در مجله ی فردوسی چاپ شد و مورد استقبال بسيار قرار گرفت)
پيرايه يغمايی
![]()