یک وقت من برای اين زیبايی مبهم،
که در انگشتان گره خورده ی زن به اوج می رسد،
چیزکی نوشته بودم و نمی دانم چه شد؟ و حالا ..
اين زیبایی سنگ است ، اما قبول کن که کرشمه ای خاموش دارد.
باستانی است اما انگار در کنارت نشسته .
شکوهی مجموع دارد، اما پريشانت می کند.
و همين است که تو را به سوی دره ی رازهای رازقی می برد …

که در انگشتان گره خورده ی زن به اوج می رسد،
چیزکی نوشته بودم و نمی دانم چه شد؟ و حالا ..
اين زیبایی سنگ است ، اما قبول کن که کرشمه ای خاموش دارد.
باستانی است اما انگار در کنارت نشسته .
شکوهی مجموع دارد، اما پريشانت می کند.
و همين است که تو را به سوی دره ی رازهای رازقی می برد …
پيرايه يغمايی

![]()