من و بچه های کلاس

روز جمعه ای که گذشت – (26 اپريل 2014) همین دو روز پیش(5 اردیبهشت) مهمون چند نفر از بچه های کلاسم بودم.
بچه های کلاس کارگاه شعر و نویسندگی ، توی یک رستوران کوچیک و فانتزی و خیلی با حال تو سیدنی که يک زن و شوهر شمالی ( شاید رشتی) اداره ش میکنن
جای همتون خالی ، خیلی خوش گذشت،خیلی…
و حالا از راست :
مهسا ( شاعر و مترجم )، پیرایه (که معرف حضورتون هست)، شيرین (نویسنده)، سیما (شاعر و مترجم)، فهیمه (شاعر)،نیلوفر ( نقاش و شاعر )
عجب روز خوبی بود. ناهارو اینجا خوردیم و بعدشم بچه ها اومدن خونه ی ما و چای و شیرینی رو هم اونجا و همچنان ادامه ی بحثا و حرفا ….
و بعدشم روز جمعه ی 5 اردیبهشت ، رفت که به یادهای خوش من وصل بشه ….
…خوش به حال من

اینجا من مهسا رو گرفتم که تو عکس باشه، چون اول خودش میخواست بره عکس بگیره، بعد دیگه دوربینو داد به خانوم صاحب رستوران
عکسو اون خانوم ازمون گرفت، مثل اينکه خیلی ام بد نگرفته؟!
البته ما همه از عکس مون خوشگل تریم

پيرايه ، 28/ اپريل/ 2014