گُم کرده ام …

سينه ی پر شورم و آواز را گم کرده ام
بال و پر دارم ولی پرواز را گم کرده ام

توشه ی پايان من در خانه ی آغاز ماند
چل کليد خانه ی آغاز را گم کرده ام

های و هويی دارم و در غربتم با اين خروش،
سازم- امّا زخمه ی دمساز را گم کرده ام

در نمازم، راز دارم با خدای چاره ساز
راز را گم کرده ام، همراز را گم کرده ام

همنوا با خويش بودم در گذار زندگی،
هم  نوا و  هم نواپرداز را گم کرده ام

چشم در راهم نگاهم بيکران را آرزوست، 
حاصل اما ؛ چشم و چشم انداز را گم کرده ام

کودک شيطان عشقم،درس ومشقم عشق وعشق، 
راه مکتب خانه ی شيراز را گم کرده ام
پيرايه يغمايی
.
اين غزل را کورش يغمايی با آهنگ والس زيبايی که بر آن گذاشته- به نام پرواز
در مجموعه ی سيب نقره ای اجرا کرده است.
با هم گوش می کنیم
پرواز

Loading