خورنق و روايت رنج انسان
پیرایه یغمایی
به هم پيوسته ايم
با پاشنه های پا در گِل
با پيشانی ها خاک گرفته
به هم پيوسته ايم
با نگاه مان که اشک آن را
چهار شقه می کند…
به هم پيوسته ايم.
و هر تپش بيل و کلنگ را
تقطيع می کنيم
اگر چه بارها از خورنق غرور،
به زيرمان افکنده باشند ..
“بریده ای از یک شعر بلند اثر همین نویسنده”
![]()