آنان که ما را به نماز خوف وا میدارند،
هرگز نمیدانند
که در درازنای اين شب قيرگون
در درون يکايک ما
آتشگاه سدهای برپاست
اکنون بيا
تا در برودت هراسناک اين شامگاه زمستانی،
گهوارهی بامداد راستين را
به جنبش آوريم
و لالايی آتشناک سده را
آنچنان واگويه کنيم
که خورشيد بيدار شود…*
در ميان عناصر چهارگانه- آتش، آب، خاک و باد–آتش از دير باز در ميان آرياييان اعتبار ديگری داشته است. در صحنهی اوستا آتش فرزند اهورامزدا و سپندارمذ (= زمين) است از اين رو ايرانيان باستان آنرا هميشه فروزان میداشتند و نشانهی اهورايیاش میدانستند و شعلهاش را نماد فروغ ازلی میشمردند و آتشکدههای هميشه روشن برای آنان به منزلهی محراب پيروان مزديسنا بود. آنان بر اين باور بودند که هستی با وجود آتش است که میتواند ادامه يابد.
ايرانيان باستان عقيده داشتند که شادی از بخششهای اهورايی و اندوه از پديدههای اهريمنی است. آنان غم را نمیشناختند و حتا در سوگ کسی نيز به اندوه نمینشستند و شيون و زاری را گناهی بس برزگ میشمردند. از اينرو میکوشيدند تا هميشه شاد باشند و در هر فرصتی جشنی سزاوار میآراستند و با گردهمآيی به شادمانی و سرور میپرداختند. در ميان اين جشنها سه جشن زمستانی -جشن يلدا، جشن چهارشنبه سوری و جشن سده- که آتش در آنها نقشی اساسی داشت و آتشافروزی از مراسم بنيانی آنها بود، از اعتبار ديگری برخوردار بود. و باز در ميان اين سه جشن، جشن سده گرامیتر بود، چرا که ريشهی آن با جشن با پيدايش آتش پيوندی تنگاتنگ داشت.
از ديدگاه اسطورهشناسی پيدايش آتش به هوشنگ شاه که يکی از شاهان پيشدادی است، منسوب میشود. به روايت فردوسی روزی هوشنگ شاه به شکار میرود و بر سر راه خود ماری سياه رنگ و تيره تن میبيند. وی که نخستين بار است که اين موجود عجيب را رؤيت میکند، میهراسد و برای کشتن او سنگی به سويش پرتاب مینمايد. مار میگريزد، اما سنگ به سنگی ديگر میخورد و از برخورد دو سنگ با يکديگر جرقهای میجهد و آتش زاده میشود:
يکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس هم گروه
پديد آمد از دور چيزی دراز
سيه رنگ و تيره تن و تيز تاز
دو چشم ازِ برِسر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تيره گون
نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ
گرفتش يکی سنگ و شد تيز چنگ
به زور کيانی رهانيد دست
جهانسوز مار از جهانجوی جست
برآمد به سنگ گران، سنگ خرد
همان و همين سنگ بشکست گُرد
فروغی پديد آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته، وليکن ز راز
ازين طبع سنگ آتش آمد فراز
هوشنگ به شکرانهی پيدايش آتش، به نيايش اهورامزدا مینشيند و از آن پس آنرا جاويدان و فروزان میدارد و فروغ اهورايیاش مینامد و مردم را به پرستش آن فرا میخواند و به جشن و شادمانی میپردازد و نام آن جشن را سده میگذارد.
جهاندار پيش جهان آفرين
نيايش همی کرد و خواند آفرين
که او را فروغی چنين هديه داد
همين آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغی است اين ايزدی
پرستيد بايد اگر بخردی
شب آمد، برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گرد او با گروه
يکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
زهوشنگ ماند اين سده يادگار
بسی باد چون او دگر شهريار!
در اين اسطوره، دو عامل متضاد روبروی هم قرار میگيرند: آتش و مار.
نيروی اهريمنی مار که مظهر مرگ و زيانکاری و اصلا ًهم ريشهی مرگ است و نماد تاريکی و آشفتگی است(1). و نيروی اهورايی آتش که نماد روشنايی و گرمای هستی است.
ابوريحان بيرونی دربارهی پيدايش سده باور ديگری دارد. وی اصلا ً واژهی سده را برگرفته از عدد سد (=صد/100) میداند و میگويد:
«… سده گويند يعنی صد و آن يادگار اردشير، پسر بابکان است و در علت و سبب اين جشن گفتهاند که هرگاه روزها و شبها را جداگانه بشمارند تا نوروز، سد شبانه روز به دست آيد و برخی گفتهاند در اين روز زادگان کيومرث، پدر نخستين درست سد(صد) تن شدند و يکی از خود را به همه پادشاه گردانيدند.»(2)
گرديزی هم در «زين الاخبار» میگويد: «… در اين روز شمار فرزندان آدم ابوالبشر به سد (=صد) رسيد.»(3)
بنا بر تفسير «کتاب بیاسم (کتابی از قرن پنجم)» هم واژهی سده برگرفته از عدد سد (صد) است. در اين تفسير آمده: «… سده معرّف سدمين روز زمستان از تقويم کهن است.»
بايد دانست که در اين تقويم سال به دو بخش نامساوی تقسيم میشده است: فصل گرم از اول فروردين تا پايان مهر ماه و فصل سرد از اول آبان ماه تا پايان اسفند ماه و درست دهم بهمن (جشن سده) ميانهی زمستان است و در آن سرما به اوج خود میرسد و در اين روز درست سد (صد) روز از زمستان گذشته است.
زندهياد دکتر مهرداد بهار در مورد سده بر اين باور است که واژهی سده (= sada) به معنای پيدايی و آشکار شدن است که در فارسی باستان (sadak) و در فارسی ميانه (sadag) بوده و واژهی عربی «سذق» و «نوسذق» از آن آمده است. وی میگويد بنا بر باور ايرانيان باستان، خورشيد در شب يلدا تولد دوبارهای را میآغازد و به همين مناسبت ايرانيان روز دهم بهمن ماه (سده) را که اين نوزاد چهل روزه میشود، جشن میگيرند. چنانکه آنان در دهم دی ماه هم –يعنی دهمين روز تولد خورشيد- جشنی کموبيش مشابه با سده داشتهاند که اکنون منسوخ شده است.
مهرداد بهار اضافه میکند که «و اصلا ًدر ميان ايرانيان رسم بوده که برای نوزاد ده روزه و نوزاد چهل روزه جشن بگيرند و هنوز هم در بسياری از شهرهای ايران اين رسم را ادامه میدهند. البته تا آنجا که از اساطير و متون ايران باستان برمیآيد، «سده» از جمله آيينیهايی نبوده که در ايران باستان رسميتی داشته باشد. در اوستا و نوشتههای پهلوی نيز ذکری از آن نرفته، ولی میتوان باور کرد که خود آيينی بس کهن است.»(4)
اما در مورد افروختن آتش در اين شب، کتابهای التفهيم و آثار الباقيه نظر مشترکی دارند و میگويند:
«… و سبب آتش کردن و برداشتن آن است که بيوراسب (=ضحاک) توزيع کرده بود بر مملکت خويش دو مرد هر روزی تا مغز شان بر آن دو ريش نهادندی که بر کتفهای او برآمده بود و او را وزيری بود نامش «ارماييل» نيکدل و نيک کردار، از آن دو تن يکی را زنده يله کردی و پنهان او را به دماوند فرستادی. چون افريدون او را بگرفت سرزنش کرد و اين ارماييل گفت توانايی من آن بود که از دو کشته يکی را برهاندمی و جملهی ايشان از پس کوهاند. پس با وی استواران فرستاد تا بدعوی او نگرند و او (ارماييل) کسی را پيش فرستاد و بفرمود تا هر کسی بر بام خانهی خويش آتش افروزد، زيرا که شب بود و خواست تا بسياری ايشان پديد آيد.»
«مری بويس» (MARY BOYCE) شرقشناس که مطالعات گستردهای در ادبيات و فرهنگ کهن کيش زردشتی دارد، در مورد آتش افروختن در جشن «سده» میگويد:
«جشن سده که با کيش زردشتی همخوانی دارد، ظاهرا ًدر آغاز جشن آتش بوده (در ميان ملتهای ديگر نيز وجود دارد) که در ميانهی زمستان به اين نيت برگزار میشود تا نيروهای سرما و تاريکی را عقب زده، خورشيد را مدد دهد تا دوباره نيرومند شود. يکی از هدفهای اين جشن گرم کردن آبها بوده تا ديو يخبندان نتواند آبها را منجمد کرده و دنيا را در چنگال مرگآور خود بفشارد.»(5)
برگزاری جشن سده
برگزاری جشن سده را میتوان به سه دورهی تاريخی تقسيم کرد:
1- دورهی پيش از اسلام 2- دورهی بعد از اسلام 3- دورهی کنونی
در مورد جشن سده پيش از اسلام بايد گفت که اگر چه فردوسی آنرا به زمان پادشاهی هوشنگ نسبت میدهد و ابوريحان بيرونی به فريدون.اما رسمی شدن جشن سده به زمان اردشير بابکان مقرر میشود. ولی بطور کلی در هيچيک از اسناد تاريخی به چگونگی شيوهی جشن اشارهای نشده است.
در مورد جشن سده بعد از اسلام هم هرچند مورخانی چون «بيرونی»، «بيهقی»، «گرديزی»، «مسکويه» از شيوهی جشن در دوران پادشاهی غزنويان و سلجوقيان و خوارزمشاهيان و آلزيار و تا دوران مغول بسيار نوشتهاند. حتا داستان مرگ «مرد آويج» را نيز نقل کردهاند (که جشن سدهی باشکوهی ترتيب داد بود و در پايان جشن به دست مخالفان خود به قتل رسيد) اما اخباری که در زمينهی برگزاری اين جشن دادهاند، مانند هر آگاهی ديگر مربوط به دربار پادشاهان و اميران است و از آيينهای عامهی مردم و شيوهی برگزاری سده در ميان آنان گزارشی باز نمانده است.
اخبار موجود از اين دوره نشانگر آن است که جشن سده در آن زمان باشکوه تمام برگزار میشده و حتا شاعرانی چون عنصری، فرخی، منوچهری، عسجدی در توصيف چگونگی و چون و چندی آتش آن داد سخن داده و نيز از پرندگان و جانورانی که به آتش میانداختند، ياد کردهاند که به دو گزارش در اين زمينه اشاره میشود:
گزارش نخست آثارالباقيه؛ صفحهی 351:
«… آتش افروزند تا شر آن «جهنم» برطرف گردد و گياه خوشبو تبخير میکنند، تا مضرات آنرا برطرف کنند. در خانهی ملوک رسم شده که آتش بيافروزند و چون شعلهور گردد، جانوران وحشی را به آتش میاندازند و مرغها در شعلهی آن میپرانند و در کنار اين آتش مینشينند و به لهو و لعب مشغول میشوند.»
گزارش دوم تاريخ بيهقی صفحهی 571 و 572:
«… امير (سلطان مسعود غزنوی) فرمود تا سراپرده بر راه مرو بزدند بر سه فرسنگی لشگرگاه و سده نزديک بود. اشتران سلطانی را، و از آن همه لشکر به صحرا بردند و گز(6) کشيدن گرفتند تا سده کرده آيد و پس از آن حرکت کرده آيد و گز میآوردند و در صحرايی که جوی آب بزرگ بود، پر از برف میافکندند تا به بالای قلعتی برآمد و چارطاقها بساختند از چوب، سخت بلند و آنرا به گز بياکندند و گز ديگر جمع کردند که سخت بسيار بود و بالای کوهی بر آمده و اَله (عقاب) بسيار و کبوتر. و سده فراز آمد. نخست شب امير بر لب آن جوی آب که شراعی زده بودند، بنشست و نديمان و مطربان بيامدند و آتش به هيزم زدند و پس از آن شنودم که قريب ده فرسنگ فروغ آن آتش بديده بودند، و کبوتران نفط (نفت) اندود بگذاشتند و ددان برف اندود آتش زده دويدن گرفتند و چنان سدهای بود که ديگر آنچنان نديده بودم و آن به خرّمی به پايان آمد.»
البته بايد اشاره کرد رسمهايی از چون سوزاندن کبوتران و پرندگان و جانوران که در حضور شاهان انجام میگرفته، به هيچ روی بر اساس آيين زردشتی نيست، چرا که آتش نزد آنان بسيار گرامی است و در همهی کتابهای آيينی زردشتيان در مورد پاکيزه نگاهداشتن و نيالودن آتش به آنان سفارش بسيار شده و هم در اوستا، بخش گاتها آمده است: «… ای مزدا نفرين تو به کسانی باد که با آموزش خود مردم را از کردار نيک رويگردان میسازند و به کسانی که جانوران را با فرياد شادمانه قربانی مینمايند.»
جشن سده در دوران کنونی:
اما جشن سده در دوران کنونی به نامهای «جشن سده» يا «سده سوزی» به صورت پراکنده در بعضی شهرها و روستاهای ايران در دهم بهمن ماه برگزار میشود. در مازندران، لرستان، سيستان و بلوچستان، کشاورزان و روستاييان و چوپانها نزديک غروب ِيکی از روزهای زمستان روی پشتبام، دامنهی کوه يا کنار کشتزار و چراگاه آتش میافروزند و بنا بر سنتی ديرين پيرامون آن گرد میآيند، بیآنکه نام جشن سده بر آن نهند.
اما در کرمان و بيشتر شهرهای آن استان جشن سده يا سده سوزی باشکوه تمام برگزار میشود. در ميان چادرنشينان بافت سيرجان سده سوزی چوپانی برگزار میشود. در يکی از روستاهای جيرفت (آبادی بلوک از دهستان اسماعيلی)، شب دهم بهمن آتش بزرگی به نام آتش سده، با چهل شاخه از درختان هرس شدهی باغ به نشانهی چهل روز (چلهی بزرگ) در ميدان ده بر میافروزند و از روی آن میپرند و میخوانند:
سده سدهی دهقانی/چهل کندهی سوزانی/ هنوز گويی زمستانی
موبد اردشير آذرگشسب در کتاب مراسم مذهبی و آداب زردشتيان میگويد:
«… اين رسم از ديرباز در کرمان برجای مانده و تا آنجا که پيران سالخورده از نياکان خود به ياد دارند، همه ساله در روز دهم بهمن ماه برگزار میشود.»
صادق هدايت در کتاب نيرنگستان میگويد :
«سده جشنی است که هنوز زردشتيان کرمان به يادگار جمشيد و عادات ايرانيان باستان میگيرند و برای اين کار موقوفاتی در کرمان اختصاص دادهاند. پنجاه روز پيش از جشن نوروز خروارها بوته و هيزم «درمنه»(7) در گبر محله (باغچهی بوداغ آباد) گرد میآورند. جنب اين باغچه خانهای است مسجد مانند و موبدان موبد از اعيان شهر و حتا از خارجهها دعوت شايانی میکند. در اين مجلس شراب و شيرينی و ميوهی زيادی چيده میشود و اول غروب آفتاب دو مؤبد، دو لاله (نوعی چراغ پايهدار که شمع در آن میگذارند/فرهنگ معين) روشن میکنند و بوتهها را با آن آتش میزنند و سرود مخصوصی میخوانند. هنگامی که آتش زبانه میکشد، همهی مهمانان که بيش از چندين هزار نفر میشوند با فريادهای شادی دور آتش میگردند و اين را میخوانند:
(صد به سده، سی به گله/ پنجاه به نوروز، ها بله) و شراب مینوشند و ميان هلهلهی شادی، جشن تمام میشود. در کرمان همهی مردم منتظر سده سوزی هستند و اهميت فلاحتی برايشان دارد چون بعد از آن اول بذر افشانی و کشت و کار برزگران است. اين عادت در بعضی از شهرهای خراسان هم هنوز وجود دارد.»(8)
دکتر محمود روحالامينی نيز گزارش گستردهای دربارهی برگزاری سده سوزی در کرمان دارد که به اختصار از آن ياد میکنيم، وی میگويد:
«جشن و آيين سده سوزی فقط در کرمان است که رسمی عمومی است. همگانی بودن اين آيين در ميان همهی قشرهای اجتماعی کرمان و دلبستگی و توجه صميمانهی همهی آنان در شرکت در اين آيين نشانگر پيشينهی کهنسال و ديرپای آن است در اين روز همهی مردم شهر، اعم از زردشتی، يهودی، مسيحی و مسلمان، ثروتمند و فقير، کارمند و کاسب در آن شرکت میکنند و در واقع میتوان آنرا جشن کرمان ناميد. در قديم محل جشن در يک فرسنگی شمال شهر کرمان، بعد از ويرانههای محلهی قديم زردشتيان، معروف به «محلهی گبری» در زمينهای کشاورزی بود. در اين محل تنها يک باغ معروف به باغچهی «بداق آباد» با ديوارهای بلند و دو دستگاه ساختمان وجود داشت که مراسم سده سوزی روبروی در اين باغ، در زمينهای کشاورزی برگزار میگرديد. مالکان از اينکه سده سوزی روی زمينهای کشاورزی آنان انجام میگرفت، استقبال میکردند زيرا نه تنها آنرا زيانآور نمیدانستند، بلکه خاکستری را که از آن بجا میماند، برای کشاورزی مفيد میشمردند. امروزه «باغچهی بداق آباد» و زمينهای کشاورزی اطراف آن به خانه و دکان تبديل شده و تنها قطعه زمين بزرگی باقیمانده که برای سده سوزی از آن استفاده میشود. خيابان کنار اين زمين نيز به خيابان سده معروف است.»
سده سوزی در کرمان غروب روز دهم بهمن ماه برگزار میشود، اما کرمانیها از چند روز قبل در تدارک آن هستند. از اول بهمن عموم باغداران و مالکان –هر يک به قدر همت و به نسبت ثروت خود– چند بار هيزم را که از بيابانها و کوهپايههای اطراف فراهم شده، به محل جشن میآورند. دستفروشان نيز تا روز نهم بهمن محل گستردن بساط خود را معين میکنند. پيشترها که سده سوزی در فضای باز انجام میشد، مردم از بعدازظهر بلند در اطراف محل افروختن آتش به صورت گروهی فرش میانداختند و تا فرارسيدن ساعت موعود خود را با گفتگو و ديدار يکديگر و نوشيدن چای و خوردن آجيل سرگرم میکردند. اما اين روزها فقط چند ساعت پيش از سده سوزی در خيابان سده اجتماع میکنند.
روز دهم بهمن چهرهی شهر عوض میشود. مغازهها زودتر بسته میشود. چند ساعت قبل از افروختن آتش زنان زردشتی در آشپزخانهی بزرگ باغ «بداق آباد» آش سيرو (9) میپزند. گردهمايی خانوادهها در ايوان باغ و خوردن آش سيرو و آجيل بخشی از مراسم جشن است. فروشندگان دورهگرد در کنار ميوه و آشاميدنی در بساط خود، حتما ً بايد آجيل (تخمه، پسته، مغز بادام و فندق) را هم داشته باشند. افزون بر مردم شهر، مردم ديگر هم از حومه و شهرهای نزديک برای شرکت در سده سوزی میآيند. برزگران هنگام شرکت در مراسم حتا اگر يک شاخه هيزم هم شده برای خرمن سده میآورند تا با رضای خاطر مشتی از خاکستر سده را به همراه ببرند و برای شگون و برکت در کشتزار خود بپاشند.(در سده سوزی سال 1362 روزنامهها و ديگر رسانههای گروهی شمار شرکتکنندگان جشن را بيش از ده هزار نفر اعلام نمودند.»
سده خرمن بزرگی است به قطر 14 متر و به بلندی 5 تا 6 متر که در جلوی در ِ باغ بداق آباد از قبل آماده شده. نزديک غروب دو مؤبد، لاله به دست با لباس سفيد که پوشاک رسمی روحانيان زردشتی به هنگام اجرای آيينهای دينی است، ظاهر میشوند و زمزمهکنان به خرمن سده نزديک میگردند و از سمت راست سه بار گرد آن میگردند. سپس اين خرمن هيزم را با شعلهی لالهها –که روشنی آنها از آتشی است که از آتشکده آورده شده– از چهار سو آتش میزنند. شعلههای آتش، فروزان و سرکش به آسمان کشيده میشود و همراه آن هلهله و شادمانی مردم در فضا میپيچد و همه جا سرشار از شور و هيجان میگردد. پس از ساعتها که شعلهها فروکش میکنند. مردم بويژه جوانترها از روی بوتههای آتش میپرند. در قديم اسبسواران زودتر از مردم خود را به آتش میزدند و هنرنمايی میکردند. در آخرين ساعت پايانی جشن که آتش به خاکستر مینشيند، مردم پس از گذراندن يک بعدازظهر شورانگيز و درخشان به خانههای خود بازمیگردند. رسم است که کشاورزان مقداری از خاکستر سده را به نشانهی پايان گرفتن سرمای زمستان به کشتزارهای خود میبرند و میگويند که در اين شب ستارهی گرما به زمين درود میفرستد.
اينک با آرزوی شادمانی جشن سده برای تمامی ايرانيان نوشتار را با قطعه شعری در اين زمينه از زندهياد حبيب يغمايی به پايان میبريم:
سده جشنی است خرّم و فيروز
مانده پنجاه روز تا نوروز
دهمين روز از مه بهمن
آتش جشن میشود روشن
در زمانی که شاه بُد هوشنگ
رفت روزی به صيد شير و پلنگ
ديد ماری بزرگ بر سر ِ راه
دست بر سنگ برد شاهنشاه
سنگ بر دست و مار بر سر ِسنگ
خيره رايی بود فسون و درنگ
مار بگريخت وز تباهی رست
سنگ بر سنگ خورد و برقی جسن
به گياهان خشک برق افتاد
آتشی بر فروخت جنبش باد
شاه از اين کشف شادمانی کرد
پس بر آتش نگاهبانی کرد
آتش از آن زمان فروزان ماند
يادگار از شهان ايران ماند
رسم اين است از زمان کهن
دهمين روز از مه بهمن
جمع گردند جملهی مردم
بر فرازند کوهی از هيزم
هيمه از دشت و کوهسار آرند
پشته بر روی پشته بگذارند
گرد آن خلق بر کشند رده
همزبان در سرود جشن سده
پس بر آن هيمهها زنند آتش
پایکوبان و شاد و خرّم و خوش
شعله سر برکشد به دامن ماه
آسمان میشود ز دود سياه
تافته چهر آفتاب شود
مرغ اگر پر زند کباب شود
از زمانهای فرخ پيشين
سده را بوده است اين آيين!
* شعر وارهی سرآغاز از نگارندهی مقاله است.
پانوشتها:
1- مار (=ماره mare) در سانسکريت به معنای ميراننده و کشنده است و با کلمهی اوستايی ميريا mairya به معنی زيانکار و تباه کننده هم ريشه است.(فرهنگ دهخدا)
2- التفهيم/نشر انجمن آثار ملی/صفحهی 257
3- زين الاخبار/نشر دنيای کتاب/صفحهی 525
4- جستاری چند در فرهنگ ايران/ انتشارات فکر روز/صفحهی 235 و 236 و 225
5- تاريخ کيش زردشت/ترجمهی همايون صنعتیزاده/ انتشارات توس/صفحهی 241
6- گز، از درختان گرمسيری و ويژهی شورهزارهاست. در فارس،کرمان، زابل و کنار رود ارس فراوانتر از ساير مناطق ايران است. در بنادر جنوب بويژه در بوشهر درخت عمده محسوب ميشود. مقاومت آن در برابر کم آبی بسيار است، خيلی خوب جست میدهد و روشنايی پسند است.
7- درمنه (با فتح دال و ميم) گياهی است خودرو با ساقه راست و محكم و برگهای ريز و بريده كه در بيابانها میرويد. از بوتهاش جاروب درست میكنند يا در تنورها و كورهها میسوزانند، شيرهاش خاصيت طبی بسيار دارد و نامش اصلا ً مشتق از کلمهی درمان است.(دهخدا)
8- نيرنگستان/صفحهی 120 و 121
مأخذ:
1- آيينها و جشنهای کهن در ايران امروز/محمود روحالامينی/انتشارات آگاه/تهران زمستان 1376.
2- ترانه و ترانهسرايی در ايران/محمد احمدپناهی (پناهی سمنانی)/انتشارات سروش/تهران 1376.
3- سرنوشت/ مجموعهی اشعار حبيب يغمايی.
4- شاهنامهی فردوسی.
5- نيرنگستان، فرهنگ عاميانهی مردم ايران /صادق هدايت/ نشر چشمه/ تهران/ چاپ سوم پاييز 1379.
6- ماهنامهی چيستا/سال اول/شمارهی 6 (بهمن ماه 1360 )/مقدمهای برای بهمنگان و سده/دکتر پرويز رجبی/ ص 710.
![]()