نخستين شعر های نا نوشته ی زنان
«لالايی» ها نخستين پيمان آهنگين و شاعرانه ای است که ميان کودک و مادر بسته می شود.
رشته ای است نامريی که از لب های مادر تا گوش های کودک می پويد و تأثير جادويی آن خواب ژرف و آرامی است که کودک را فرا می گيرد.
رشته ای حامل آرمان ها و آرزوهای صادقانه و بی وسواس مادر است که تکان های دمادم گاهواره نيز بر آن رنگی از توازن و تکرار می زند و اين آرزوها آنچنان بی تشويش و ساده بيان می شوند که ذهن شنونده در اينکه آنها آرزو هستند يا واقعيت ، بی تصميم و سر گردان می ماند. انگار که مادر با تمامی قلبش می خواهد که بشود و می شود و حتا گاه خدا هم در برابر اين «شدن» در می ماند .
لالايی ها در حقيقت ادبيات شفاهی هر سرزمينی هستند ، چرا که هيچ مادری آنها را از روی نوشته نمی خواند و همه ی مادران بی آنکه بدانند از کجا و چگونه ، آنها را می دانند . انگار دانستن لالايی و لحن ويژه ی آن از روز نخست برای روان زن تدارک ديده شده.
زن اگر مادر باشد يا نباشد ، لالايی ولحن زمزمه ی آن را بلد است و اگر زنی که مادر نيست در خواندن آنها درنگ می کند، برای اين است که بهانه ی اصلی خواندن را فراهم نمی بيند. اما بی گمان اگر همان زن بر گاهواره ی کودکی بنشيند ، بدون داشتن تجربه ی قبلی ، بی آنکه از زمينه ی شعر و آهنگ خارج شود، آنها را به کمال زمزمه می کند . گوِيی که روان مادرانه از همان آغاز کودکی به زن حکم می کند که گوشه ای از ذهنش را برای فراگيری اين ترانه های ساده، سفيد بگذارد. شايد بتوان گفت که لالايی ها طيف رنگارنگی از آرزوها ، گلايه ها و نيايش های معصومانه ی مادرانه هستند که سينه به سينه و دهان به دهان از نسل های پيشين گذشته تا به امروزيان رسيده و هنوز هم که هنوز است ، طراوت و تازگی خود را حفظ کرده است، بطوری که هيچ ترانه ی ديگری تا کنون نتوانسته جایشان را بگيرد.
در حقيقت لالايی ها – اين دير پا ترين ترانه های فولکلوريک – آغاز گاه ادبيات زنانه در پای گاهواره هاست که قدمتشان ديگر تاريخی نيست ، بلکه باستان شناختی است.
از دو بخشی که هنگام خواندن يک لالايی به دست می آيد، يعنی «آهنگ» و «شعر»، آهنگ به کودک می رسد و شعر از آنِ مادر است . زيرا آنچه از نظر شنيداری برای کودک گاهواره ای دارای بيشترين اعتبار است ، ضرب آهنگ لالايی است وگرنه همه می دانيم که شعر لالايی زبان فاخری ندارد و تازه اگر هم داشته باشد، کودک گاهواره ای آن را دريافت نمی کند . تنها زمزمه و لحن گيرای مادر است که کودک را محظوظ می کند و او را می خواباند. مادر چه خوش صدا باشد و چه نباشد کودک با زمزمه ی او الفتی به هم می زند و لحن او چون جويباری در گوش های کوچکش حظّ و طراوت می ريزد .
از طرفی ديگر تجربه نشان می دهد که کودکان با اينکه با لالايی بزرگ می شوند، هرگز شعر آن را ياد نمی گيرند و کلاً ذهن خود را موظف به فراگيری لالايی نمی کنند و زمانی هم که به حرف می آيند هرگز لالايی را به عنوان ابزار خيال خود به کار نمی گيرند. حتا دختران هم هنگام خواباندن عروسک خود ،برايش لالايی نمی خوانند بلکه بيشتر سعی دارند روی او را بپوشانند و به او امنيت بدهند، زيرا در هنگام بازی بيشتر می خواهند عروسک را دريابند ، نه اينکه او را بخوابانند . اما اگر همين دخترکان بخواهند خواهر يا برادر کوچک تر خود را بخوابانند – بر اساس داشتن روان اسطوره ای مادرانه – حتماً برايش لالايی می خوانند .
آهنگ لالا يی ها نيز تناسب مستقيم با نوع گاهواره و وسعت تاب آن دارد و چون نوع گاهواره در شهر های ايران مختلف است ، از اين رو لحن زمزمه ی مادران نيز متناسب با آن متفاوت می شود . مثلاً گاهواره هايی که در جنوب و نقاط مرکزی ايران برای خواباندن کودک بکار می رود، «ننو» نام دارد که بی گمان اين واژه از کلمه ی ننه گرفته شده (1)، چون گاهواره را مادر دوم کودک نيز می گويند. ننو ها را می بندند . چنانکه يک لالايی ملايری هم می گويد : لالالالا کنم ايواره وختی / للوته بونم ، شاخ درختی
به اين معنی که غروب هنگام تو را لالايی می گويم و للویت( نانو،ننو) را بر شاخه ی درختی می بندم (ترانه و ترانه سرايی ،ص 186).
برای بستن ننو در اتاق معمولاً دو ميخ طويله ی بزرگ دردو زاويه ی روبروی هم به ديوار اتاق می کوبند و گهواره را که از جنس چرم يا پارچه ی سختی است، با طناب های محکم به آن ها می بندند. وسعت تاب اين گاهواره بسيار زياد است ، يعنی با يک تکان دست از اين سوی اتاق تا آن سوی ديگر تاب بر می دارد وگاه صدای تاب گهواره و حتا صدای (کليک) ميخ طويله با زمزمه ی لالايی می آميزد و حال و هوای خوشی بوجود می آورد.
اما گاهواره های شمالی که به آنها «گاره» می گويند ، از چوب است و زير آن حالت هلالی دارد و تقريباً هم سطح زمين است . تکان های گاره کوتاه و پشت سرهم و مقطع است.
شعرلالايی ازمادر است زيرا مادر با خواندن لالايی در حقيقت با کودک گاهواره ای خود گفت وگو می کند و اگر چه می داند که او سخنش را نمی فهمد اما همين قدر که کودک به او گوش فرا می دهد برايش کافی است . شعر های لالايی اگر چه بسيار ساده است و گاهگاهی هم از وزن و قافيه خارج می شود ، اما از نظر درون مايه ی احساسی بسيار غنی وحامل آرزوهای دور و نزديک مادر است و از نظر مضمون نيز چندان بی زمينه نيست .
بطور کلی لالايی ها را می توان به شيوه ی زير دسته بندی کرد :
1 – لالايی هايی که مادردر آنها آرزو می کند کودکش تندرست بماند و او را به مقدسات می سپارد :
لالالالا که لالات می کنم من
نگا ( نگاه) برقد و بالات می کنم من
لالالالا که لالات بی بلا باد
نگهدار شب و روزت خدا باد
(فرهنگ عاميانه ی مردم ايران ، ص 217)
لالاييت می کنم خوابت نمياد
بزرگت کردم و يادت نمياد
بزرگت کردم و تا زنده باشی
غلام حضرت معصومه باشی
(ترانه و ترانه سرايی ، ص191)
2- لالايی هايی که مادر آرزو می کند کودکش بزرگ شود، به ملّا برود . با سواد بشود :
لالالالا عزيز ترمه پوشم
کجا بردی کليد عقل و هوشم
لالالالا که لالات بی بلا باد
خودت ملا ، قلمدونت طلا باد
(ترانه های ملی ايران ، ص 147)
لالالالا عزيز الله
قلم دس (دست) گير، برو ملا
بخوون جزو کلام الله
(ترانه و ترانه سرايی ، ص 182)
3- لالايی هايی که مادر آرزو می کند کودکش به ثمر برسد از قبيل اين لالايی زيبای آذری :
لای لای دييم ياتونجه
گؤ زلرم آی باتونچه
سانه رم ا لدوز لری
سن حاصله يتوننچه
برگردان:
لالايی می گويم تا به خواب روی/ادامه می دهم تا ماه فرو رود/ و ستاره ها را می شمارم/تا تو بزرگ شوی و به ثمر برسی (همان جا ،ص187)
4- لالايی هايی که مادر در آنها به کودک می گويد که با وجود او ديگر بی کس و تنها نيست :
الا لا لا تو را دارم
چرا از بی کسی نالم؟
الا لالا زر در گوش
ببر بازار مرا بفروش
به يک من آرد و سی سيرگوش( گوشت )
(تاريخ ادبيات کودکان ايران ، ص29)
لالالالاگل آلاله رنگم
لالالالا رفيق روز تنگم
لالالالا کنم ، خووت کنم مو (خوابت کنم من )
علی بووم و بيارت کنم مو ( علی گويم و بيدارت کنم من )
(ترانه و ترانه سرايی، ص 186)
5- لالايی هايی که مادر آرزو می کند کودکش – چه دختر و چه پسر- بزرگ شود وهمسر بگيرد و اوعروسی اش را ببيند :
لايلاسی درين بالا
يو خو سو شيرين بالا
تانريدان عهد يم بودو
تو يو نو گؤ روم بالا
برگردان:
کودک نازم که لالايت سنگين است /خوابت شيرين است /با خدا عهد کرده ام که ؟عروسی تو را ببينم (همان جا ، ص 186)
قيزيم بويوک اولرسن
بيرگون اره گيدرسن
الله خوشبخت ايله سين
بيرگون ننه ايله سين
برگردان:
دخترم روزی بزرگ خواهی شد ؟به خانه ی شوهر خواهی رفت /خدا تو را خوشبخت کند ؟که روزی مادر خواهی شد (همان جا ،ص 188)
گاه در اين دسته از لالايی ها رگه هايی از حسرت و رشک ورزی به چشم می خورد :
گل سرخ منی زنده بمونی
زعشقت می کنم من باغبونی
تو که تا غنچه ای بويی نداری
همين که گل شدی از ديگرونی
(کتاب کوچه ،دفتر اول حرف ب ، ص773)
6- لالايی هايی که مادر آرزو می کند هنگامی که کودکش بزرگ شد قدر شناس زحمات او باشد:
لای لای د يم آد يوه
تاری يتسون داد يوه
بو يو ک اولسان بيرگون سن
منی سالگين ياد يوه
برگردان:
لالايی گفتم به نام تو/خداوند ياور و داد رس تو باشد/انشاء الله روزی که بزرگ شدی/زحمات مرا به ياد آوری (ترانه و ترانه سرايی، ص 187)
امّا خودش پيشاپيش می داند که کودک فراموش خواهد کرد:
لالاييت می کنم با دس ( دست ) پيری
که دسّ مادر پيرت بگيری
لالاييت می کنم خوابت نمياد
بزرگت می کنم يادت نمياد
(فرهنگ عاميانه ی مردم ايران، ص217)
7- لالايی هايی که مادر در آنها از نحسی کودک و از اينکه چرا نمی خوابد گلايه می کند . اين لالايی ها گاه لحنی ملامت بار و گاه عصبی و گاه طنز آميز دارد :
لالالالا گلم باشی
تو درمون دلم باشی
بمونی مونسم باشی
بخوابی از سرم وا شی
(کتاب کوچه،حرف ب،دفتر اول ، ص 775)
لالالا لا گل پسته
شدم از گريه هات خسته
(همان جا ،ص 776)
الالالا گل زيره
چرا خوابت نمی گيره ؟
به حق سوره ی ياسين
بيايه خو تو را گيره (بيايد خواب و تو را فرا گيره)
(تاريخ ادبيات کودکان ايران، ص 29)
گاهی در اين دسته از لالايی ها مادر پای لولو هم به ميان می کشد و از او کمک می گيرد.روانشناسی اين دسته از لالايی ها بسيار جالب است، چون مادر با شگردی که به کار می گيرد، لولو را از بچه می ترساند، نه بچه را از لولو . و در ضمن يک اعتماد به نفس لفظی هم به کودک می دهد، مثلاً می گويد: لولو برو بچه ی ما خوب است، می خوابد، يا تو از جان اين بچه چه می خواهی؟ اين بچه پدر دارد و دو شمشير بر کمر و خلاصه چنين است و چنان است:
لالالالالالالايی
برو لولوی صحرايی
برو لولو سياهی تو
برو سگ بی حيايی تو
که رود (پسر)من پدر داره
دوخنجر بر کمر داره
دو خنجر بر کمر هچّی(هيچی، به کنار)
دو قرآن در بغل داره
(ترانه سرايی ، ص 190 -191)
برو لولوی صحرايی
تو از بچه چه می خواهی؟
که اين بچه پدر داره
که خنجر بر کمر داره
(کتاب کوچه ، دفتر اول حرف ب ، ص 775)
لالالالا گل چايی
لولو از ما چه می خواهی؟
که اين بچه پدر داره
که خنجر بر کمر داره
(همان جا)
برو لولوی صحرايی
تو از رودم چه می خواهی؟
که رود من پدر داره
کلام الله به بر داره
( گذری و نظری در فرهنگ مردم ، ص 33)
8- در دسته ای از لالايی ها مادر افزون بر آنکه کودک را با کلام ناز و نوازش می کند، لالايی را به نام او مُهر می زند:
لالالالا گلم باشی
انيس و مونسم باشی
بيارين تشت و آفتابه
بشورين روی شهزاده
که شاهزاده خداداده
همون اسمش خداداده
(کتاب کوچه ، دفتر اول حرف ب ، ص 773)
اسم پسر من آمان است
کوه های بلند را مه فرا می گيرد
انگشتری يارش هميشه در انگشتش است
بچه ی من داماد می شود
در هر دستش يک انار نگه می دارد
وقتی که در جشن ها می گردد
دختر ها به او چشم می دوزند
(برگردان يک لا لايی ترکمنی، تاريخ ادبيات کودکان ايران، ص 32)
9- دسته ای از لالايی ها واگويه ی داستان کوتاهی است ، از اين رو طولانی تر از يک لالايی کوتاه چهار خطی است :
لالالالا گل نسری (نسرين )
کوچه م کردی درو بسی ( بستی)
منم رفتم به خاک بازی
دو تا هندو مرا ديدن
مرا بردن به هندسون
به صد نازی بزرگم کرد
به صد عشقی عروسم کرد
پسر دارم ملک جمشيد
دختر دارم ملک خورشيد
ملک جمشيد به شکاره
ملک خورشيد به گهواره
به گهواره ش سه مرواری (مرواريد)
کمر بندی طلا کاری
بيا دايه ، برو دايه
بيارين تشت و آفتابه
بشورين روی مهپاره
که مهپاره خداداده
(فرهنگ عاميانه ی مردم ايران،ص 218)
اين لالايی توسط «منصور اوجی» شاعر معاصر هم به اين صورت هم ضبط شده است:
سر چشمه ز او (آب) رفتم
سبو دادم به خو (خواب ) رفتم
دو تا ترکی ز ترکسون (ترکستان)
مرا بردن به هند سون (هندوستان)
بزرگ کردن به صد نازی
شوور (شو هر ) دادن به صد جازی (جهازی)
لالالالا بابا منصور
دعای مادرم راسون (برسان)
دو تا گرجی خدا داده
ملک منصور به خو رفته
ملک محمود کتو (کتاب، اشاره به مکتب)رفته
بيارين تشت و آفتابه
بشورين روی مهپاره
(کتاب هفته،شماره ی 13)
گاهی داستان اين لالايی ها زمينه ی مذهبی دارد:
لالالالا – ی – لالايی
شبی رفتم به دريايی
درآوردم سه تا ماهی
يکی اکبر، يکی اصغر
يکی داماد پيغمبر
که پيغمبر دعا می کرد
علی ذکر خدا می کرد
علی کنده در خيبر
به حکم خالق اکبر
(ترانه و ترانه سرايی در ايران ، ص 192)
10- بسياری از لالايی ها از نظر جامعه شناسی ارزش ويزه دارند. مثلاً در بيشتر لالايی ها مادر ضمن نوازش کودک و مانند کردن او به همه ی گل ها – حتا گل قالی – به اين اشاره دارد که پدر کودک بيرون از خانه است. اين لالايی ها افزون بر آن که به پيوند های عاطفی ميان زن و شوهر اشاره دارد، نشانگر بافت خانوادگی و چگونگی وظايف پدر و مادر است. نشان اين که پدر برای فراهم آوردن هزينه ی زندگی بايد بيرون از خانه باشد و مادر مسئوول امور داخل خانه و به ثمر رساندن کودکان است:
لالالالا گل قالی
بابات رفته که جاش خالی
لالالالا گل زيره
بابات رفته زنی گيره گل زيره
(همان جا ، ص 183)
لالالالا گل نازی
بابات رفته به سربازی
لالالالا گل نعنا
بابات رفته شدم تنها
لالالالا گل پسته
بابات رفته کمر بسته
لالالالا گل خاشخاش(خشخاش)
بابات رفته خدا همراش
لالالالا گل پسته
بابات بار سفر بسته
لالالالا گل کيشميش
بابات رفته مکن تشويش
(کتاب کوچه، حرف ب دفتر اول، ص773)
يا در اين لالايی که مادر شادمانی خود را از آمدن مرد خانه به کودک ابلاغ می کند:
لالالا گل سوسن
بابات اومد چش م (چشمم ) روشن
(همان جا، همان صفحه)
11- بعضی از لالايی ها- بی آنکه عمدی در آن به کار رفته باشد- ، اشاره ی واضح به روابط بازرگانی دوره ی خود دارد:
الا لا لا ملوس ململ
که گهواره ت چوب صندل
لحافت چيت هندستون
که بالشتت پَر سيستون
الا ای باد تابستون
نظر کن سوی هندستون
بگو بابا عزيز من
برای رودم کتون (کتان) بستون
روانشاد دکتر باستانی پاريزی در مورد اين لالايی کرمانی می گويد: « اين ترانه اشاره ی جالبی دارد به کالايی که از سيستان به کرمان آمده و آن پر قو ست . سيستان به علت وجود هيرمند و درياچه ی هامون، مرکز تجمع قو و مرغابی و پرندگان ديگر دريايی بود و سال ها مردم سيستان علاوه بر حصير بافی از جگن ، کالای عمده ای را که صادر می کردند، پر بود و اين پر از طريق راه ميان بُر ميان سيستان و خبيص (شهداد کنونی ) حمل می شد.» (ترانه و ترانه سرايی، پانويس ص 191)
12- بعضی از لالايی ها به موقعيت جغرافيايی شهر و خانه ی کودک اشاره می کند . مانند لالايی زير از اورازان که نکته ای فلسفی را نيز در خود پنهان دارد و مادر ضمن خواندن آن به کودک هشدار می دهد که عمر به شتاب آب روان می گذرد:
بکن لالا، بکن جون دل مو (من)
شمال باغ ملا منزل مو
شمال باغ ملا نخلسونن(نخلستان است)
که عمر آدمی آب روونن (روان است)
(همان جا ، ص 184)
13- در بعضی از لالايی ها که از مفهوم عميق و زيبايی سرشار است، مادر آنگونه با کودک گهواره ای خود درد دل می کند و از غم ها و نگرانی های خود به او می گويد که انگار با يک آدم بزرگ روبروست . مانند لالايی زير که نشانگر آن است که پدر مُرده و فرزند روی دست مادر تنها مانده. در اين لالايی مادر از اندوه اين عشق از دست رفته و از تنهايی ناگزيرش برای کودک شِکوه می کند. اين لالايی با تمامی لطافتی که دارد بيانگر يک زندگی به بن بست رسيده است:
گلم از دس(دست) برفت و خار مونده
به من جبر و جفا بسيار مونده
به دستم مونده طفل شيرخواری
مرا اين يادگار از يار مونده
(کتاب کوچه ، دفتر اول حرف ب، ص 774)
يا اين لالايی ديگر که از بی وفايی ها و تنگناها حکايت دارد :
لالالالا عزيزم، کبک مستم
ميون هرچه بود دل بر تو بستم
لالالالا که بابات رفته امّا
من بيچاره پابند تو هستم
(همان جا)
14- بسياری از لالايی های کردی، بلوچی، آذری و ديگر نقاط ايران به سبب گويش محلی خود نگهدارنده ی زبان سر زمين خود هستند و واژگان و اصطلاحاتی که در آنها به کار رفته، قابل درنگ است. اين لالايی ها اگر با گويش خود خوانده شود، حال و هوای پر شوری به دست می دهد و برگردان آنها نيز تا حد گيج کننده ای زيباست از قبيل اين لالايی بلوچی که تکرار ترجيع بند «در خواب خوش فرو روی»، آن را دلنشين تر می کند:
لولی لول ديان لعل ءَ را
لکّ مراد کسان سالءَ را
لولی لول ديان تراوشين واب
وشّين واب منی دراهين جان
لولی لول ديان تراوشين واب
لکّ مراد کسان سالءَ را
دردپين شکر گال ءَ را
وش بواين ز باد مالءَ را
بچّ گون خدايی دادان
من اچ خالقءَ لولو کون
برگردان:
(من فرزند مانند) لعل خود را لالايی می دهم
(چون برای او) صدها هزار آرزو دارم و (او هنوز) کودک است
تو را لالايی می دهم ( تا) در خواب خوش فرو روی
خواب خوش( ببينی و) جان سالم من(فدای تو باد!) ای همه ی وجودم
تو را لالايی می دهم (تا) در خواب خوش فرو روی
(چون برای او) صدها هزار آرزو دارم و (او هنوز) کودک است
(لعل من) دهان دُر گونه و سخنانی شکر وار دارد
(چون برای او) صدها هزار آرزو دارم ، و (او هنوز) کودک است
(لعل من) مثل نسيم بوی خوش می دهد
فرزندم هديه ی خداوند است .
و من از خداوند تنها خواهان اوهستم (ترانه و ترانه سرايی، ص 185)
يا ترجمه ی اين لالايی بسيار زيبای ترکی که معنايش درنگ می طلبد :
از سر و صدای لالايی من
مردم از خانه ها گريزانند
هر روز يک آجر می افتد
از سرای عمر من
(ادبيات کودکان ايران،ص 35)
در لالايی خصلتی است که آن را تنها روان زنانه دريافت می کند. مادر لالايی را از خود آغاز می کند و در آن لحظه بجز کودک و گهواره و حال دل خويش به چيز ديگر نمی انديشد. او روايت دل خود را می خواند ممکن است اين روايت قصه ی جامعه باشد، ممکن است نباشد. حتا اگر هم باشد اين مادر نيست که آن را به جامعه تعميم می دهد، بلکه خود لالايی است که قصه ی ديگران هم می شو. از اين رو بسياری از شاعران مرد که سعی کرده اند ، لالايی بسرايند، در اين زمينه موفق نبوده اند چرا که لالايی را از اجتماع آغاز کرده اند يا به زبان ساده تر لالايی را دستاويز گفته های اجتماعی خود کرده اند که از خصلت اين ترانه های ساده بيرون است.
در ميان لالايی های سروده شده توسط شاعران مرد که حضور اين خصلت را دريافته اند، می توان تنها به لالايی دکتر قدمعلی سرامی شاعر معاصر اشاره کرد که از احساسی شگفت انگيز برخوردار است . دريغمان می آيد که از کنار اين لالايی ناخوانده بگذريم پس نوشتار را با ياد آوری بخشی کوتاهی از آن به پايان می بريم :
سوزنم شعاع خورشيد
و نَخَم رشته ی بارون
از حرير صبح روشن
می دوزم پيرهن الوون
واسه تو بچه ی شيطون
لالالالا – لالالالا
پيشونيت آينه ی روشن
دوتا چشمات، دو تا شمعدون
بسه مهتاب تو ايوون
ديگه چشماتو بخو ابون
لالالالا – لالالالا
پانويس ها
1 – به نقل از دکتر قدمعلی سرامی ، مقاله ی «چگونه با بچه ها ارتباط برقرار کنيد.»، روزنامه ی همشهری ، شماره ی 3140 ، دوشنبه 27 مرداد 1383
در تأييد اين سخن در وبلاگ کوهبنان – همنام کوهبنان( جايی در قسمت شمال غربی استان کرمان ) شعری به نام «شعر قديمی» از آقای نيکخواه ، به گويش آنجا وجود دارد که چند بيتی از آن عيناً نقل می شود : شعر قدیمی/دلم می خوا بگم شعر قدیمی /اَ چوپونی و اَ کار زعیمی/جوونای قدیمی شاخ شمشاد/ سبیلاشون نبید هشوَخ پرِ باد/وَ پاشون بید تُمون وصله داری/اَ هِشکی هم نداشتن ننگ و عاری/وَ پاشون جفت گیوه طاق سال بید/نداشتن پول اگر داشتن حلال بید/ به جای لفظ مامان بید ننو/به آبجی هر کسی می گفت دادو/برادر اون زمونا بیدکاکا ؟به جا بابا بزرگا بید باشا
مراجع :
تاريخ ادبيات کودکان ايران ( ادبيات شفاهی و دوران باستان ) جلد اول ، محمد هادی محمدی و زهره قايينی، نشر چيستا، تهران 1380
ترانه و ترانه سرايی در ايران ، محمد – احمد پناهی «پناهی سمنانی»، انتشارات سروش، چاپ اول ، 1376
ترانه های ملی ايران، پناهی سمنانی،ناشر مؤلف، چاپ دوم ، زمستان 1368
فرهنگ عاميانه ی مردم ايران، صادق هدايت، به کوشش جهانگير هدايت، نشر چشمه تهران ، چاپ سوم ، پاييز 1379
کتاب کوچه ( جامع لغات، اصطلاحات،تعبيرات،ضرب المثل های فارسی) ، حرف ب، دفتر اول ، احمد شاملو، انتشارات مازيار ، تهران 1378
گذری و نظری در فرهنگ مردم، سيد ابوالقاسم انجوی شيرازی، انتشارات اسپرک ، تهران، چاپ اول ، پاييز 1371
![]()