روح والا بايد و احساس ناب
تا بجويد بوی گل را از گلاب *
شمع را بيند ، بپويد نور را
ساز را بيند ، بشورد شور را
جويد از بوی گلی تکرار باغ
گيرد از يک برگ،جنگل را سراغ
دار آرد در دلش معراج ها
قامت منصورها ،حلاج ها
ای بسا انديشه ی بی ريشه ای
کز گلاب آيد به يادش شيشه ای
نفی مظروف است و جويد ظرف را
می نهد معنا و گيرد حرف را
روح اين و روح آن در جنگ هاست
فرق ها در اين ميان، فرسنگ هاست
مصراع دوم اشاره به اين بیت از مثنوی کبير دارد:
چونکه گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوييم ؟ از گلاب
![]()