آنکه در خاطر من است، تويی
راه خوابم به ديده بست، تويی
آن که پيوندهای سخت مرا
با «من» و زندگی گسست، تويی
آن که با سادگی رهايم کرد،
از کم و بيش و هر چه هست، تويی
آنچه از دل پريد، غير تو بود
آن که آمد به دل نشست، تويی
آن که در خواب های مضطربم،
روح ناباوری شکست، تويی
آن که ويران شده ز خويش منم
آن که دير آمدم به دست، تويی
پيرايه يغمايی
![]()