وهم سبز يکی از زيباترين شعرهای فروغ فرخزاد است که تنهایی شاعر درآن تنهایی يک زن است، نه تنهایی انسان معاصر. این شعر که حسرت زدگی و ملامت شاعر را در مورد خودش پيوسته تکرار می کند، روايت سرخوردگی های او از زندگی شاعرانه و سنت شکن خويش و آسيب پذيری معصومانه اش نسبت به این جهان خود خواسته است که او را با حسرت به سوی يک زندگی خانگی و آرامش و امنيت معمولی آن می کشاند که در «جدال فرش ها و جارو ها»، «جامه های شسته بر بند رخت»، «صدای دلگير چرخ خياطی»، « اجاق های پر آتش»، «سرود ظرف های مسین مطبخ»، «باروری و زايش زنان کامل» خلاصه می شود. از منظر آسیب شناسی تمام آن (اوج) ها به وازده گی و اندوه و شماتت شاعربَدَل می شوند، اما از منظر شعر و ادبیات وهم سبز يکی از زيباترین شعرهای زنانه است بی آنکه رد پايی از کام ها یا ناکامی های تنی در آن باشد. پيرايه يغمايی
این شعر که حسرت زدگی و ملامت شاعر را در مورد خودش پيوسته تکرار می کند، روايت سرخوردگی های او از زندگی شاعرانه و سنت شکن خويش و آسيب پذيری معصومانه اش نسبت به این جهان خود خواسته است که او را با حسرت به سوی يک زندگی خانگی و آرامش و امنيت معمولی آن می کشاند که در «جدال فرش ها و جارو ها»، «جامه های شسته بر بند رخت»، «صدای دلگير چرخ خياطی»، « اجاق های پر آتش»، «سرود ظرف های مسین مطبخ»، «باروری و زايش زنان کامل» خلاصه می شود.
از منظر آسیب شناسی تمام آن (اوج) ها به وازده گی و اندوه و شماتت شاعربَدَل می شوند، اما از منظر شعر و ادبیات وهم سبز يکی از زيباترین شعرهای زنانه است بی آنکه رد پايی از کام ها یا ناکامی های تنی در آن باشد.
پيرايه يغمايی