در تابوت روشن آيينه می نشيند،
تصوير زن!
رد پای چابک سواری
که با شتاب رانده است،
ديری است،
بر شيار مورّب گونه هايش پيداست.
آب با صدای يکنواخت؛
قليا و کف را می شويد.
جوراب تا شده ی مردانه؛
در ميان رخت های تور
زنانگی ساکن را،
به غارت می برد .
در تابوت روشن آيينه ،
تصوير زن
با غربت چشم من ،
ديداری دوباره دارد .
زن سرشار از ويرانی است …|
پيرايه يغمایی
![]()