خواب افراسياب
يکی از زيباترين و نمادی ترين خواب های شاهنامه، خواب افراسياب است که ارزش معنايی بسيار دارد، زيرا اين خواب آينده ای را که هنوز نيامده و سال های بعد به وقوع می پيوندد، به نمايش می گذارد. در حقيقت افراسياب کابوس کشته شدن خود را به دست «کی خسرو» فرزند «سياوش» می بيند، در حالی که سياوش هنوز همسری ندارد تا فرزندی داشته باشد تا آن فرزند به خونخواهی پدر قد برافرازد و از طرفی خود سياوش هنوز زنده است.
نکته ی ديگر اينکه وقتی افراسياب خواب می بيند با تيغ کيخسرو دو نيمه شده، از درد آن «دو نيمه شدن»، از خواب می جهد، يعنی از نظر روانی واقعاً دو نيمه می شود. او درد دو نيمه شدن را در خواب احساس می کند و اين درد را با خود به جهان واقعيت می آورد و خواب را هم از نظر فيزيکی و هم از نظر روانی، در بيداری ادامه می دهد.
بايد گفت تأثير اين خواب در روان افراسياب آنچنان عميق است که بر آن می شود تا با ايرانيان از در آشتی درآيد.
اکنون با مروری ديگر به گزارش خوب افراسياب به عناصر سازنده ی آن اشاره می کنيم
افراسياب شبی به جايگاه خواب می رود و می خوابد، و چون بهره ای از شب می گذرد، همانند بيماری که از تب بلرزد، خروشی بر می آورد و از تخت به خاک می افتد. «گرسيوز» ماجرا را از او می پرسد:
بپرسيد گرسيوز نامجوی
که: بگشای لب وين شگفتی بگوی
و افراسياب خوابش را چنين شرح می دهد:
چنين گفت پر مايه افراسياب
که: هرگز کسی اين نبيند به خواب،
چنان چون شب تيره من ديده ام
ز پير و جوان نيز نشنيده ام؛
بيابان پر از مار ديدم به خواب
زمين پر ز گرد، آسمان پر عقاب
زمين خشک شخی که گفتی سپهر
بدو تا جهان بود، ننمود چهر
سراپرده ی من زده بر کران
به گِردش سپاهی ز کندآوران
يکی باد برخاستی پر ز گرد
درفش مرا سرنگون سار کرد
برفتی ز هر سو يکی رود خون
سراپرده و خيمه گشتی نگون
وزين لشگر من فزون از شمار
بريده سران و تن افکنده خوار
سپاهی از ايران جو باد دمان
چه نيزه به دست و چه تير و کمان
جوانی دو رخسار مانند ماه
نشسته به نزديک کاووس شاه
دو هفته نبودی ورا سال بيش
چو ديدی مرا بسته در پيش خويش
دميدی به کردار غرّنده ميغ
ميانم به دو نيم کردی به تيغ
خروشیدمی من فراوان ز درد
مرا ناله و درد بیدار کرد
عناصر نمادين سازنده ی اين کابوس عبارت اند از:
بيابان: هيچ چشم اندازی در خواب به اندازه ی بيابان ترسناک و غم انگيز نيست، تصوير بيابان حتا در عالم بيداری هم نمی تواند خوش آيند باشد، زيرا بطور کلی در بيابان، آب که مترادف زندگی است وجود ندارد ( در اصل بی+ آبان بوده) ، چنانکه می گويد: زمين خشک شخی که گفتی سپهر / بدو تا جهان بود، ننمود چهر( که در اينجا کلمه ی جهان مترادف با حيات و هستی است) . در بيابان جانورانی چون مارمولک ها و مارها- آنچنان که در خواب افراسياب وجود دارد- می لولند و تشويش و هراس بوجود می آورند و از سويی ديگر با همه ی تظاهرات خطرناکی که تنهايی به همراه دارد، توهمات سمعی و بصری که نشان از انقطاع کامل رابطه با واقعيت زندگی است، امکان دارد. بيابان سمبل تنهايی و نابودی درون است (1)
مار: ديدن مارهای بسيار که در هم می لولند (زمين پر ز مار)، نشانه ی نيروهايی هستند که هنوز به وحدت نرسيده اند و از اين رو اغتشاش ذهن خواب بيننده را گواهی می دهند. اينگونه خواب ها به خواب بيننده هشدار می دهند که در راهی که درپيش دارد، با کمال احتياط و خرد گام بردارد. (2)
دکتر يونگ عقيده دارد پديدار شدن سمبل مار در خواب همواره نشانه ی اين است که در ناخوآگاه چيز خيلی مهمی شکل گرفته و به زودی وارد عمل می شود و اين مورد مهم می تواند خطرتاک باشد . (3)
يونگ همچنين در کتاب «سمبل های دگرگون شده » می گويد: مار در خواب ها و توهمات سمبل تظاهر ناگهانی و غير منتظره ی ناخوآگاه است، سمبل مداخله ی دردناک در امور ماست و جنبه ی مهيب ناخوآگاه را نشان می دهد. بطور کلی مار بيانگر جهان غريزه است و به شکاف و اختلاف بين خودآگاه و غريزه دلالت می کند. مار نشان دهنده ی جنبه ی مهيب اين جدال است. (4)
«گرترود جابز » نيز حضور مار را در خواب نشانه ی نيروهای متضاد شيطانی می داند و آن را در حد کينه و غزض ورزی و خصومت با خواب بيننده می شناسد. (5)
عقاب: عقاب به قلمروهای آزاد و والا تعلق دارد، از اين رو نماينده ی انديشه های بزرگ و متعالی است که برای افکار و رفتار محقری که انسان را بگونه ای خطرناک از مسئوليت های خود باز می دارد، کمين گرفته است. معبران ديدن عقاب را در خواب نشانه ی موقعيت خطرناکی برای رؤيابين دانسته اند. / حضور مار و عقاب در خواب که به دو فضای متفاوت – آسمان و زمين تعلق دارند ، نشانه غلبه ی نور بر تاريکی و يک پيروزی بزرگ بر مغلوب است. (6)
باد: باد اگر چهره ی مثبت خود که نسيم است در خواب نشان بدهد، نشانه ی آشتی پذيری و آرامش است. اما بادی که در اين کابوس بر افراسياب خود را عرضه می کند، همپايه توفان است چرا که درفش او را از جای بر می کند و سراپرده و خيمه اش را سرنگون می سازد:
يکی باد برخاستی پر ز گرد
درفش مرا سرنگون سار کرد
Tony Crisp بر اين باور است که حضور باد شديد (توفان)، در خواب نشانه ی خشم و ترس و افکار نابسامان و نماد ويرانی است.(7)
در «فرهنگ رؤيا» هم آمده است، چنين بادی که توفانی ويرانگر است، نماد احساساتی نظير خشم و آشفتگی است، اما بيشترين معنايش اختلال يا دشواری هايی است که رخ خواهد داد و به سرعت منفجر خواهد شد. جدالی است که به از دست دادن رندگی و يا فاجعه ای که در راه است، می انجامد. (8)
و همچنان که خواب هم در آينده تعبير می شود، شاهنشاهی افراسياب در هم می پيچد و سرنگون می گردد.
پانويس ها:
1- کتاب کليد خوابها، سری انتشارات مارابو چاپ بلژيک، مترجم يگانه ، انتشارات يگانه، ص 81
2- رؤيا و تعبير رؤيا، ارنست اپلی، برگردان دل آرا قهرمان، چاپ اول 1371، تهران، انتشارات فردوس ، ص 393
3- همانجا، ص 392
4- داستان يک روح، دکتر سيروس شميسا، چاپ اول 1372، تهران، انتشارات فردوس، ص 38 و 39
5- سمبل ها (کتاب اول، جانوران)، گرترود جابز، ترجمه و تأليف محمد رضا بقا پور، چاپ اول 1370،ناشر : مترجم، ص 127 و 128
6- همان جا، ص 83
7- Tony Crisp
http://dreamhawk.com/dream-dictionary
8- / Dream Dictionary فرهنگ رؤيا، زير عنوان واژه ی ( توفان)، به نشانی:
http://www.dreammoods.com/dreaminformation
پیوندها
خواب انوشيروان
يکی از جذاب ترين خواب های شاهنامه خواب «انوشيروان» است که با خواب گزاری «بوزرجمهر، بزرگمهر » تعبير می شود. و در حقيقت همين خواب است که بزرگمهر را به دربار انوشيروان رهنمون می شود؛ به این معنی که نخستين ديدار انوشيروان و بزرگمهر بخاطر اين خواب است که اتفاق می افتد.
در اين نخستين بيت های اين خواب، فردوسی جهان بينی خود را از پديده ی خواب و خواب ديدن مطرح می کند و آن را رازگونه ای از جهان ديگر و برخاسته از روانی روشن پاک می داند که پيامی را با خود به همراه دارد:
نگر خواب را بیهده نشمری
يکی بهره دانی ز پیغمبری
و بر اين باور است که شبانگاهان هنگامی که قهرمانان در خواب اند، ستارگان و ماه و ديگر اجرام کيهانی با هم به رايزنی نشسته اند، تا در کار آنان تدبير کنند و تقدير هر کس را را چنان که سزاوار اوست، رقم بزنند. اين سخنان و رايزنی آنان در فضا پراکنده می شود و روان های روشنکار با شنيدن آن زمزمه ها به راز کار پی می برند و آنگاه است که خواب پنجره ی خود را می گشايد:
نگر خواب را بیهده نشمری
یکی بهره دانی ز پیغمبری
ستاره زند رای با چرخ و ماه
سخن ها پراگنده کرده به راه
روانهای روشن ببیند به خواب
همه بودنی ها چو آتش برآب
و آنگاه خواب انوشيروان را به اين روايت می آغازد که شبی انوشيروان خواب می بيند که از پيش تخت گاه او درختی روييده و او در کنار آن به رامش و آرامش مشغول است ، اما در همان هنگام گراز تيز دندانی کنارش می نشيند و می خواهد با شاه هم پياله شود بدين معنا که می خواهد از جام شراب انوشيروان می بنوشد:
برِ او بر آن گاه آرام و ناز
نشستی یکی تیزدندان گراز
چوبنشست می خوردن آراستی
وز آن جام نوشینروان خواستی
انوشيروان از ديدن اين خواب عجيب و هم پيالگی خود با گراز در عالم رؤيا سخت اندوهناک می شود و خوابگزاران را برای تعبير فرا می خواند. هيچيک از آنان سر از راز اين خواب در نمی آورند. پس افرادی را به شهرهای دور و نزديک می فرستد تا مگر کسی را بيابند تا بتواند خواب را تعبير کند. و حتا برای گزارشگر ده هزار درم جايزه نيز تعيين می کند. و اين موضوع نشان می دهد که تا چه اندازه خواب برای آنان اهميت داشته و تا چه اندازه کنجکاو معنای آن بوده اند:
فرستاد بر هر سویی مهتری
که تا باز جوید ز هر کشوری
يکی بدره با هر یکی یار کرد
به برگشتن امید بسیار کرد
به هر بدرهای بد درم ده هزار
بدان تاکند در جهان خواستار:
گزارنده ی خواب دانا کسی
به هر دانشی راه جسته بسی
که بگزارد این خواب شاه جهان،
نهفته بر آرد ز بند نهان،
یکی بدره آگنده او را دهند
سپاسی به شاه جهان برنهند
مهتران جستجو آغاز می کنند، اما هر چه بيشتر می جويند، کمتر می يابند تا اينکه يک روز «آزاد سرو» که يکی از مهتران دربار است، در «مرو» به موبدی برمی خورد که به کودکان اوستا و زند می آموزد و يکی از شاگردانش «بزرگمهر » است. آزاد سرو خواب شاه را با وی در ميان می گذارد. اما موبد پاسخ می دهد که سر و کار من با زند و اوستاست و از دانش خوابگزاری (تعبير خواب) چيزی نمی دانم. بزرگمهر که در زمان اين گفت و گو در آنجا حضور دارد، سخنان آن دو را می شنود و می گويد که من می توانم اين خواب را تعبير کنم. استادش به وی پرخاش می کند که تو که هنوز درس خود را نياموخته ای، چگونه می توانی خواب شاه را تعبير نمايی؟ اما آزاد سرو وساطت می کند و به استاد می گويد که شايد اين کودک در ادعای خود صادق باشد و نبايد با او تندی نمود. استاد از بزرگمهر دلتنگ می شود و از او می خواهد که تعبير رؤيا را بگويد. اما بزرگمهر سر باز می زند و می گويد من زمانی که به دربار شاه بروم و در خدمت او باشم، خواب تعبيرخواهم کرد. به ناگزير «آزاد سرو» بزرگمهر را با خود به نزد شاه نوشيروان می برد.
انوشيروان کودک ده ساله را که همان بزرگمهر باشد، به حضور می پذيرد و رؤيای خود را برای او باز می گويد و منتظر تعبير می ماند و کودک در تعبير می گويد : در شبستان تو و در ميان زنان شبستان مردی وجود دارد که برای اينکه شناخته نشود، خود را به صورت زنان در آورده و جامه ی زنانه پوشيده است:
چنین داد پاسخ که: در خان تو،
میان بتان شبستان تو،
یکی مرد برناست کز خویشتن،
به آرایش جامه کرده است زن
آنگاه از نوشيروان می خواهد که خانه را خلوت کند و دستور دهد که زنان شبستان از برابر او رد شوند تا دريابند آن مرد دلير و گستاخی که توانسته وارد شبستان شود، کيست؟
ز بیگانه پردخته کن جایگاه
برین رای ما تا نیابند راه
بفرمای تا پیش تو بگذرند
پی خویشتن بر زمین بسپرند
بپرسیم زان ناسزای دلیر
که چون اندر آمد به بالین شیر؟
چنين می کنند. زنان شبستان از برابر شاه می خرامند، اما مردی در ميان آنان نيست و انوشيروان بر بزرگمهر خشمگين می شود.* اما بزرگمهر با اينکه کودکی بيش نيست، از برآشفتگی کسرا نمی هراسد و باز در تعبير خواب خود پابرجاست و اين بار می خواهد که زنان شبستان بدون پوشش از جلوی شاه بگذرند و آنگاه غلامی زيباروی و دلير را که با يکی از زنان انوشيروان (دختر مهتر چاچ )، عشق می ورزيده، در آن ميان می بينند.
فردوسی در اين بخش اشاره می کند که آنها « خواب» را بيهوده و بی معنا می دانستند، در حالی که چنين نبود : «همه خواب را خیره پنداشتند» :
گزارنده گفت: این نه اندر خورست
غلامی میان زنان اندراست
شمن گفت: رفتن به افزون کنید
رخ از چادر شرم بیرون کنید!
دگر باره بر پیش بگذاشتند
همه خواب را خیره پنداشتند
غلامی پدید آمد اندر میان
به بالای سرو و به چهر کیان
حال ايتکه سرگذشت غلام و معشوقه اش به کجا می کشد را وامی گذاريم و هسته ی اصلی نوشتار را پی می گيريم. عناصری اين خواب عبارت اند از:
درخت: يکی از رايج ترين صورت های کهن الگويی درخت است که نماد زندگی و شکوه و بلند پروازی های زندگی است. اين صورت مثالی از آنجا که تداوم حيات و باروری را به ياد می آورد، ساحتی زنانه دارد. چنانکه در برخی تصاوير غالباً سيمای زنی جايگزين تنه ی درخت شده است و تأييدی است بر روان زنانه ی آن . (19)
گراز: که عنصر اصلی اين خواب است از يک سو نماد دليری و گستاخی و بی پروايی است و از سويی ديگر نماد شهوت و خيانت و افسار گسيختگی . و مخصوصاً در تعبير خواب آن را نماد دشمن متجاوز دانسته اند. (20) چنان که در معنای ظاهری شعر هم چند بار «غلام جوان» با صفت دلير خوانده می شود:
بپرسیم زان ناسزای دلیر
که چون اندر آمد به بالین شیر؟
و در جای ديگر هم به نقل از نوشيروان می گويد:
چنین برگزیدی دلیر و جوان
میان شبستان نوشینروان؟
گراز در هنر مسيحی، يکی از نمادهای هفت گناه مرگبار ( کبيره) است و مظهر شهوت به شمار می رود. (21)
هم پيالگی در شراب : رؤياهايی که از شراب حکايت می کنند، هميشه ملاقات با يک محتوای روانی برتر را دارند. بطور کلی شراب يک مائده ی فرهنگی و دارای ارزش والايی ويژه ای است، زيرا بايد مراحل بسياری را تا تکامل نهايی خويش طی کند و عوامل متعددی مثل آب و هوای مساعد، زمين مناسب، تاک های سالم و رسيده، زحمت و خستگی باغبان، رسيدن انگورها ، رسيدگی به تخمير انگورها، خنکای زيرزمين مناسب، و بصيرت شراب انداز در تکامل آن نقش عمده دارند. از اين رو در رؤيا مائده ای است مقدس و روح معجزه گر آن که محرک نيروی انديشه است و خيال را به پرواز می آورد، در سطح بالای فرهنگی قرار دارد. شراب يعنی تبديل آنچه خاکی و گياهی است به انرژی آزاد از هر تعلق . در شام آخر هم شراب در حُکم خون مسيح است . (22)
شراب و ستاندن جام شراب در خواب از دست کسی، نماد ستاندن انرژی معنوی و توانايی از اوست. بنابراين درخواست هم پيالگی گراز با شاه در کنار درخت می تواند شرکت گراز در انرژی عاشقانه و عاطفی شاه و هم بستری اش با زنی باشد که مورد عشق و عاطفه ی انوشيروان است، بويژه اينکه اشاره شد درخت هم در رؤيا ساحتی زنانه دارد.
مطلب ادامه دارد …