ای مهر
ما را که از مهر دروجان(1) نبوده ام،
از نیاز، از همه نیازها رهای بخش
تو می توانی که بیم و هراس را
برپیکرهای مهر دروجان چیره کنی.
تو می توانی بدان هنگام که خشمگین شوی؛
نیروهایی بازوان،
توان پاها،
بینایی چشم ها و شنوایی گوش های مهر دروجان را
باز استانی.
مهریشت،کرده ی ششم،بند ۲۳
مهر و مهرگان
ایرانیان باستان همیشه بر این باور بودند که از موهبت های اهورایی و اندوه از پدیده های اهریمنی است. شادی نزد آنان یکی از گرامی بود که شاهان هخامنشی آفرینش را با آفرینش آسمان و زمین دانسته و در سرآغاز کتیبه های خود آورده اند که:
بغ بزرگ است اهورامزدا
که این زمین را آفرید،
که آن آسمان را آفرید،
که انسان را آفرید،
که شادی را برای انسان آفرید.
آنها حتی در سوگ کسی نیز به اندوه نمینشینند و شیون و زاری را گناهی بس بزرگ میدانند و میکوشیدند تا همیشگی شاد باشند و از این رو در هر فرصتی جشنی به هنگام آراستند.
ایرانیان باستان هفته نداشتند. ماه آنها سی روز بود و هر یک از این روزها نام خاصی داشت(2). پنج روز مانده به آخر سال را هم «اندرزگاه» می نامیدند.
در این سی روز دوازده روز، همنام دوازده ماه بود و چون نام ماه و نام روز برابر می افتاد، آن روز را جشن می ساختند و به شادی و نیایش می پرداختند. و بدينگونه بود كه روز شانزدهم مهر بود كه « مهر روز » از « مهرماه » بود، به جشن مهرگان ارائه شد.
مهر
مهر يا ميترا كه در زبان اوستايي و فارسي باستان«ميثره»(3)، در سانسكريت«ميتره»(4)، در پهلوي «ميثزو ميتر»(5) و در فارسي به صورت مهر آمده است، يكي از بزرگترين ايزدان مينوي در اساطير هندوايراني است.
مهر برکت بخشنده و انباز در فرمان روایی و نگاهبان راستین عهد وپیمان و پشتیبان استوار راستی و درستی است و دروغگوی به مهر(مهر دروج) هم پايه ی پيمان شكن است.
ايرانيان باستان مهر را يكي از خدايان شكوهمند و پلي ميان فروغ ازلي و فروغ پديد آمده، ميانجي آفريننده و آفريده مي شناسند و او را هم تراز سروش مي دانستند و جايگاه اين دو ايزد نزديك دينان بي فاصله پس از امشاسپندان قرار داشت.
مقام ايزد مهرتا به جايي والاست كه اهوره مزدا او را كنترل خويش آفريده است:
اهوره مزدا به سپيتمان زردشت گفت:
اي سپيتمان!
بدان هنگام که من مهرِ دارنده ی دشت های فراخ را هستی بخشیدم،
او را در شایستگیِ ستایش و برازندگیِ نیایش،
بربر با خود – که اهوره مزدایم- بیافریدم.
مهرپشت،کرده نخست،بند یکم
کهن بهترین رد پای ایزد مهرکه در 1906 به دستیاری«وینکلر»(6) آلمانی در روستای «بوغاز کوی»(7) وافع در آنکارا به دست آمده،پیمان نامه ای است که پادشاهان هیتی و پادشاهی همسایه اش میتانی، که در حدود 100 سال پیش از مسیح، در آسیای بزرگ صغیر حکومت می کنند.
در این نوشته که به خط و زبان هیتی از مهر با نام ایزدی بزرگ، حامی پیمان و پشتیبان استوار پیماننامه یاد شده است.
از فرهنگ نويسان و مورخان مهر و خورشيد را يكي دانسته اند. چنانکه «استرابون» جغرافیادان مشهور یونانی(19-93م) در رساله جغرافیا کتاب 11 می نويسد:
ايرانيان خورشيد را که ميتراس نامند و همچين ماه و آناهيتا و آتش و زمين و باد و آب را مي ستايند. اما در همه نوشته های اساطیری و دینی ایرانیان مهر و خورشید نام دو ایزد مقام است که هریک نیایش ها و سرودهای ویژه خود را دارد.
«بنونيست» در اين مورد تأكيد مي ورزد كه ايزد مهر، خورشيد نيست، بلكه خداي انوار مينوي است كه پيش از خورشيد برمي خيزدو آسمان را مي پيمايد.
در اوستا نیز این موضوع به صراحت است:
نخستين ايزد مينوي
كه پيش از دميدن خورشيد جاودانه ي تيز اسب،
بر فراز كوه البرز آيد.
نخستين کسي که آراسته به زيورهاي زرين
از فراز آن کوه زيبا سربرآورد.
از آن جاست که آن مهر بسیار توانا،
بر همه خان و مان های ایزانی بنگرد.
مهريشت،كرده چهارم،بند13
پس از فرورفتن خورشيد،
به فراخناي زمين پاي نهد
هر دو پايانه ي اين زمين پهناور گوي سان را
بپساود
و آنچه را در ميان زمين و آسمان است، بنگرد.
مهر پشت، کرده 24،بند95
اوستا دهمين يشت خود را كه چکامه اي بلند در 146 بند و شيواترين است، با نام مهريشت، ويژه ي مهر گردانيده و هم اين سرود دل انگيز بازگو كننده اين است كه ايرانيان از روزگار ديرين از پرتو راستي و درستي برداشت و به عهد و پيمان خويش وفادار اند.
به توصيف مهريشت، مهر كه همه جا با صفت (دارنده ي دشت هاي فراخ) از او نام برده مي شود، ايزدي است گوشي هزار چشم، دو هزار و ده هزار ديده بان كه هريك از اين چشم ها و گوش ها را فرشتگاني ناميده است كه گماشته ي مهرند است.
او بازوان بسیار بلندی دارد که می تواند مهر فریبان را در خاور و باختر، در دهانه ارنگ (8) یا در دل زمین گرفتار کند.
او بر اوج کوه هرا (9) که به پهنای زمین است، جای دارد که در آن جا نه روز است و نه شب، نه تاریکی است و نه باد سرد، نه ناخوشی است و نه پلشتی و از استیغ آن هرگز مه بر نمی خیزید. چهره اش چون ستاره تشتر(10) میدرخشد و بامدادان همان دم که پیکر خویش را چونان ماهی به درخشش آورد، نمودهای گوناگون آفرینش را پدیدار کند.
او است کار آزموده، پلی نیرومندی است دلیر، بی قدرتی است زبان آور، بلند پایه ای است مینوی و دلاوری بسیار مهربان و همیشه بیدار است.
او می تواند که بانگ دادخواهی را بشنود. که آب ها بیافزید، که باران را بیاراند که گیاهان را برویاند، که سرزمین را داد.
او بر گردونه ای سوار است که هرگز به راه کژ نمی رود گردونه ای که «اشی»(11) آن را می گرداند و «دامویش اوپمن» (12) همیشه گذرگاهش را آماده می کند. گردونه ای که چهار اسب سفید آن را در فراخنای فضا به حرکت وامی دارند و خوراکشان از آبشخور مینوی است. سُم های پیشین آنان از زر و سُم های پسین آنان از سیم و همه را لگام و مال بند و یوغی پیوسته به چنگکی شکاف دار و خوش ساخت از فلزی گرانی ها به پیوند بسته است، تا در کنار هم بایستند.
در گردونه او هزار كمان خوش ساخت. هزار تیر، هزار نیزه دو تیغه، هزار چکش دو تیغه پولادین، هزار دشته دو سر، هزار گرز پرتابی آهنین دارد که با شتاب یک خیال بر سر دیوان پرواز می گیرند.
گردونه او پر از سنگ های درخشان فلاخن است و خود نیز گرز زیبای سبک پرواز صد گره ای از فلز زرد در دست دارد که اهریمن،بوشاسپ(13) دراز دست و تمامی دیوان را به هراس آورد.
او پشتيبان و نگاهبان همه آفريدگان، يار امشاسپند شهريور است و بنا به نوشته ي بندهشن(14) گل بنفشه ويژه اي اوست.
نیایش مهر چنان که از مهر پشت بر می آید آدابی ویژه داشته باشد، به طوری که نیایش کننده بایست پیش از نیایش بدن خود را بشوید و در هنگام نیایش برسم(15) در دست بگیرد و شیر را با زور(16) و عصاره گیاه هوم (17) مخلوط کند و بنوشد و از نان مقدس درئون (18) بخورد.
..
میترایسم یا مهرپرستی
همه پس از ظهور زردشت و به پیروی از اندیشه یکتا پرستی در میانیان فقط اهورا مزدا مهم ویژه یافت، اما باز هم مهر در کنار اهورا مزدا در چهره فرشته ای بلند پایه باقی ماند.
بنا بر گواهی اوستا و سنگ نبشته های هخامنشی که در آنها شش بار از میترا سخن رفته و از او یاری خواسته شده است و نیز روایات مورخان یونانی و رومی و ارمنی، ایرانیان توجه به مهر و لشکریان در میدان های جنگ مهر را پشت و پناه خود می دانند و پیروزی خود را از او می خواهند.
بنا به گفته «کوینتوس روفوس» مورخ رومی در تاریخ اسکندر «شاه ایران پیش از رفتن به جنگ همراه با سرداران و کارگزاران همگی به گرداگرد صفوف مردان مسلح می گشتند و به خورشید و مهر و آتش مقدس جاویدان نماز می گزاردند.»
بر اثر توجه ویژه شاهان هخامنشی و لشکریان آنها به مهر که تکیه رستگاری و پیروزیشان بود، ستایش و نیایش این ایزد در سراسر ایران زمین رواج داشت و بتدریج از ایران به بابل و آشور و آسیای صغیر راه یافت و با خورشید پروردگار آن سرزمین ها مناسبتی بـه هـمردهد و مواردی از آنداب را می افزاید.
پس از مدتی این آیین با سربازان رومی به اروپا کشیده شد و سرانجام در اروپا تا حدود انگلستان و در آفریقا تا حدود صحرا پیش رفت و این گونه مهر پرستی (میترائیسم) همه جاگیر شد.
ارنست رنان (۸۲۳ تا ۱۸۹۲ می مورخ مشهور فرانسوی در این مورد می نویسد اگر علت و خورشید حادثه ای عیسویت را از ترقی باز می داشت، هرآینه جهان از آن مهر بود
. ميلاد مسيح در بيست و پنج دسامبر كه زاد روز مهر است، برگرفته از آيين مهر پرستي است كه
در اينجا مي توان به عنوان نمونه به تنديس مهر در واتيكان اشاره كرد كه نشاني از اعتبار مهر و گسترش مهرپرستي دارد.
مهرگان
بنابر گفته شد ایرانیان باستان در روز شانزدهم مهر که نام روز و نام ماه یکی می شد جشن مهرگان را برگزار کردند.
مهم این جشن که آن را «میترا کنا» می گفتند، تا جایی بود که همپایه نوروز می شد. «جاحظ» در کتاب «التاج» به این موضوع اشاره دارد و «سلمان پارسی» نیز مقام نوروز و مهرگان را می دانست و می گوید: خداوند در نوروز یاقوت را برای بندگانش ظاهر کرد و در مهرگان زبرجد را. پس فضل این دو روز به دیگر ایام مثل برتری یاقوت و زیرجد است برسایر گوهر ها.
ایرانیان با توجه به اعتقادات خاص خود از دیدگاه مذهبی در باب روز مهرگان باورهای ویژه ای دارند. علمای زردشتی برای این روز فضیلتی خاص قاتل بودند و عقیده داشتند که در بامداد روز مهرگان در قله کوه شاهین پرتو سفیدی پدیدار می شود که حتی در هوای ابر آلود و تیره نیز وجود دارد.
از دیدگاه تاریخی نیز در مورد پیدایش مهرگان روایت های بسیاری دارد:
ابو جعفر محمد جریر طبری مورخ قرن سوم هجری در تاریخ الامم و الملوک در بابی پیدایش مهرگان مینویسد: «آفریدون» (19) ظفر یافت ماه و ضحاک (20) را بگرفت و بکشت و همان تاجگان را بر سر آفریدون بود و آن مهر را بر روی مهر ماه گذاشت و آن مهر را بر روی مهر ماه گذاشت. آفریدون به ملک بنشست.
اسدی طوسی نیز در گرشاسب نامه در مورد مهرگان چنین می گوید:
همان سال ضحاک را روزگار
دژم گشت و سال عمرش هزار شد
بیامد فریدون به شاهنشی
اوزان مار فش کرد گیتی تھی
سرش را به گرز کپی کوفت خرد
ببستش، به کوه دماوند برد
چو در برج شاهین شد از خوشه مهر
نشست او به شاهی سر ماه مهر
بر آرایش مهرگان جشن ساخت
به شاهی سر از چرخ مه بر فراخت
دقیقی نیز به دنبال همین گفتار می گوید:
جشن مهرگان آمد آفریدونا
آن کجا گاو بپروردش «برمایونا»(21)
ثعالبی نیز در شاهنامه خود در مورد مهرگان میگوید: روزی که فریدون ضحاک را مغلوب و زندانی ساخت روز مهر از ماه مهر بود که مردم آن را مهرگان نامیدند، جشن گرفتند و گرامی داشتند.
در زین الاخبار گردیزی چنین آمده:
…. و از مغان چنین می گویند که این فیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است از مهر ماه و زردشت که مغان ورا به پیغمبری دارند، ایشان را بزرگ کرده اند این روز را و نوروز را.
فردوسی نیز با تأثیر از همین سنت ها چنین سروده است:.
فریدون چو شد بر جهان کامکار
ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشی
به روز خجسته، سر مهرماه
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفته هر کس ره ایزدی
دل از داوری ها بپرداختند
به آیین یکی جشن نو ساختند
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی و خوردن آیین اوست
امروز یادگار است از او یاد مهر
باکوش و به رنج ایچ منمای چهر
ابوریحان بیرونی هم در این روزها در اثر جاودانه خود «التقیم» می گوید:
اندر این روز آفریدون ظفر یافت بر بپوراسب جادو، آتک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند و روزها که پس از مهرگان است همه جشن اند بر کردار آنچ از پس نوروز بود و ششم آن مهرگان بزرگ بود و رام روز بود.
حمد الله مستوفی در تاریخ گزیده نقل کرده که:
فریدون به مدد کاوه آهنگر و اکابر ایران بر ضحاک خروج کرد و او را بگرفت و در کوه دماوند در جایی محبوس بگردانید و آن روز که بر او مستولی شد مهرگان نام نهاد.
افزون بر این فضای ایرانیان باستان بنا بر بندهشن برن باور بودند که خداوند در این روز مقدس در کالبد «مشی و مشبانه»(22) روح دمیده و به جانوران جان بخشیده است.
ابوریحان بیرونی در این زمینه میگوید خداوند در این روز زمین را بگسترد و کالبدها را برای آن که جای ارواح باشد بیافرید،
و باز آورده است: گویند در این روز بود که خداوند ماه را که کره ای سیاه و بی فروغ بود، فروغ بخشید.
با این اوصاف پیداست که مهم مهرگان نزد ایرانیان باستان تا چه مرتبه والا بوده است به گونه ای که برای برگزاری آن به یک روز بسنده نمی کند. بنا بر نوشته ایرانیان مهرگان را روز شانزدهم مهر ماه تا روز بیست و یکم این ماه یعنی رام روز جشن می گرفتند و به شادی می نشستند و اولین روز را مهرگان کوچک آخرین روز را مهرگان خاص با مهرگان بزرگ می گفتند.
ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه از این فراتر میرود و به صراحت شمار روزهای جشن مهرگان را از شانزدهم مهر تا سی روز تمام مینویسد. او براین باور است که ایرانیان باستان این مدت را به شش قسمت مساوی تقسیم می کنند و هر پنجه را به طبقه ای از طبقات اجتماعی اختصاص می دهند. آنها پنجه اول را ویژه پادشاهان دومین را مخصوص اشرف، سومین را متعلّق به خادمان پادشاه چهارمین را برای ندیمان پنجمین را مخصوص عامه ی مردم و آخرین را از آن شبانان می دانستند.
جاحظ نیز در این مورد با ابوریحان همداستان است.
مهرگان در دوران هخامنشیان
جشن مهرگان در عهد هخامنشیان با شکوه بسیار برگزار می شود و مراسم آن با نوروز دارای شباهتی کامل بوده است. چنان که جاحظ بصری در کتابهای خود التاج و «فی اخلاق الملوک و المحاسن والاضداد» آداب و رسوم مهرگان و نوروز را تحت یک عنوان آورده است.
اما تردیدی نیست که بعدها بر اثر اختلاف زمان و دیگر علل، دگرگونی هایی در مراسم این دو عید پدیدار آمد. گزنفون مورخ یونانی در کتاب «تربیت کورش» می نویسد که فرشته ی مهر نزد هخامنشیان از مهین ایزدان به شماره می رفته و او را خیلی گرامی و مقدس می دانستند که حتی به نامش سوگند می خوردند.
جلسه به دلیل نداشتن آثار و مآخذ کافی فقط می توانم با استناد به پاره ای از اسناد تاریخی به بخشی از مراسم شکوهمند جشن مهرگان در دربار شاهان هخامنشی اشاره کرد. مثلا دکتر «ارنست هرتسفل» می گوید: شاهان هخامنشی نمی بایست مست می شوند، مگر روزی که ستایش و نیایش مهر را به جشن می نشستند. در این روز شاهنشاه جامه ای ارغوانی می پوشیده و به می گساری می پرداخته است.
از دوریس که در قرن چهارم پیش از میلاد می زیسته نقل می کند که شاهان هخامنشی در جشن مهرگان رقص و پایکوبی می کردند.
در این روز خشتریاون( = شهرداران) و پادشاهان دست نشانده به وسیله نمایندگان خود هدایی سزاوار شاه هخامنشی به خدمت می فرستادند و پرده دار همان گونه ای بود که در نوروز مرسوم بود. هر یک از خود نامبرده را به نوبت به حضور شاهنشاه فرا می خواند تا هدیه های را از نظر وی بگذرانند.
استرابون جغرافیادان مشهور یونانی در کتاب یازدهم از جغرافیا می گوید که ساتراپ(= استاندارد) ارمنستان هر ساله در جشن مهرگان برای پادشاه هزار کره اسب می فرستاد.
از جمله هدایی که در این روز به حضور شاه می آوردند گیاهی بود که وندیشمان از آن به نام «سی سیف» یاد می کند که شاید همان سوسنبر یا سیستبر باشد چه در بندهشن آمده است که این گیاه مقدس از آن بهرام ایزد است.
مهرگان در عهد اشکانیان
پس از تسلط یونانیان چنان که مشهور است گاه شمار اوستایی متروک شد و تقویمی که به تقویم اسکندری معروف است، با ماه های مقدونی به میان آمد و به این ترتیب ماه های اوستایی و به تبع آن عیدهای ملی و مذهبی ایرانیان از رنگ و رونق افتاد. اما در عهد اشکانیان باز مهرگان سر از بالین برگرفت و دوباره جانی تازه یافت. این معنی از حکایتی که ثعالبی در کتاب «غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم»، در باب موبد موبدان وقت و خسرو پسر فیروز اشکانی می نویسد به خوبی پیداست. ثعالبی در ضمن این حکایت اشاره دارد که شاه در روز مهرگان بار میداد و بزرگان کشور هدایای خود را به حضور وی تقدیم میکردند و موبدان موید نیز در این کار از دیگران پیروی میکردند و شاید زودتر زودتر از همه به خدمت شاه آورده بودند.
به هر مرسوم بودن تاریخ اوستایی در دوره اشکانیان در حال برگزاری جشن های ملی و مذهبی ایرانیان را نیز به دنبال داشت و همچنین حک نقش ماه های اوستایی و اسامی مشاهور اوستایی بر روی سکه ها و استادان دولتی و همچنین اقدام «ولکش»(23) پادشاه نامبردار اشکانی در باب جمع آوری اوستا که در کتاب هاور اوستایی در مورد این جشن ها ثبت شد اشکانیان است.
مهرگان در دوران ساسانیان
در دوران ساسانیان برای مهرگان عظمت و شکوه دیگری قائل بودند و از آن جا که پادشاهان ساسان پایه ی قدرتشان بر مذهب استوار بود، در مراسم زنده قدیمی ایران و قوانین مذهب زردشت کوشش بسیار ایرانی و تشریفات جشن های بخصوص نوروز و مهرگان را به نهایت افراط داده بودند و در این دو جشن که یکی در آغاز بهار و دیگری بود. بار عام نمی داد.
شاهان ساسانی در روز جشن مهرگان پس از تبرک بدن خود با روغن بان جامه ی گرانیهایی از خز یا ملحم بر تن مینمودند و تاجی که چهره خورشید بر آن نقش شده بود، به یاد آوری پیدایی خورشید جهان در این روز، بر سر می نهادند.
بنا به دیدار عبدالله بن مقفع در کتاب «بلوغ الادب» و نیز جاحظ در کتاب «المحاسن و الاضداد»:
شاه آذین می بست و در مجلس می نشست، مردی خجسته نام و گشاده رو و مبارک قدم و نیکو را بیان می کند که از شبانگاهان تا بامدادان بر در کاخ شاهی می گوید، شاهی که می گوید، می گوید.
-کیستی؟ و از کجا می آیی؟ و چه نام داری؟ با که آمده؟ و با خود چه همراه داری؟
آن مرد در پاسخ می گفت:
– من پیروزی ام و از نزد دو فرخنده تر می آیم و اراده دو نیک بخت تر کرده ام و نامم خجسته و آمده است ی من فتح و ظفر است. سال نو را به همراه دارم و تندرستی و خوش خبری ره آوردم
آنگاه پادشاه به وی رخصت نشستن می داد و پس از او مردی با طبقی سیمین که بر گرداگرد آن، نان پخته شده است از انواع دانه های مانند گندم جو. ارزن، ذرت، نخود، عدس، برنج، کنجد، باقلا، لوبیا و در کنار آنها هفت دانه و هفت خوشه از هریک از این دانه ها، همراه با دینار و درهم جدید. شاخه ای اسپند. قطعه ای شکر گذاشته شد، وارد می شد و برای خوشبختی و تندرستی و جاودانگی آرزو می کرد.
در میان این طبق هفت شاخه از درخت های مبارک بید و زیتون و بهی و انار – نظر کردن و قال زدن آنها نیکوست- وجود داشت که از این شاخه ها را بر یک گره، بر سه گره بریده و هریک را با نام شهری از شهرها نامیده و بر آنها واژگان اپزود اپزاید، ایزون، پرواضه، فراخی و فراهیه داشت. بیافزید، افزون، رزق، فرح و سعه نوشته بودند.
اولین هدیه ای که در این روز برای شاه می آوردند، طبقی بود زرین با سیمین که بر آن شکر سفید و جوز هندی تازه قرار داشت.
وی با شیر تازه که در آن خرمای رسیده خیسانده بود، ابتدا می کرد و نارگیل و خرمایی چند بر می داشت و به شخصی که از همگان عزیز ترش می داد می داد. شاه در این روز از بیم که آن چه پدید آید ناپسند باشد و در تمام سال جاری شود، در باب هیچ کاری با هیچکس به رایزنی نمی پردازد.
هدایایی که در این جشن از سوی پادشاهان همسایه، والیان، امرای دست نشانده، خواص و نزدیکان و اطرافیان و سایر مردم به شاه تقدیم می شد بر چند دسته بود:
یک زرایف هر سر زمین بود، چنان که از هندوستان طاووس و طوطی و فیل و پوست هیوانات و شمشیرهای هندی می آوردند.
مرزبانان تیر و شمشیر تزیین شده با سیم و زر
کارگزاران مالیات های سال گذشته را در بدره های حریر چینی به خدمت می فرستند.
دیگر پیشکش هایی که از سوی مردم مملکت از خواص و عوام و آن چیزهایی بود که به آن تعلق خاطری داشت و یا به حرفه آنها مربوط می شد.
-وزیران، دبیران، خاصان و نزدیکان شاه جام های طلا و نقره مرصع به گوهر و جام های سیمین مطلا.
– بزرگان و اشرف جامه های گرانبها عقاب، شاهین، یوز و زینت آلات.
– مردان بزرگ تازیانه.
– حکیمان حکمت و پند و اندرز.
– شاعران شعر.
– خطیبان خطبه.
– ندیمان تحفه های نو و نوبرانه.
– پرورندگان چارپایان، اسبان تیز رفتار خوش خرام، درازگوشان مصری، استر و اسبان غیر تازی.
– ظریفان مشک های پوشیده از حریر چینی پر از گلاب.
– جنگجویان تیر و کمان و نیزه.
– آهنگران و زره گران؛ شمشیر و جوشن و سنان.
– صاحبان کسوت؛ جامه های بلند از خز و جامه های رنگین دیبا،
-گوهریان؛ گوهر.
– صرفان نقره آلات و جام های سیمین پر از دینار.
– مردم معمولی دینار و درهم همان سال و ترنج و بهی و سیب.
– زنان شاه؛ گوهرهای گرانبها و انگشتری های گرانقدر، دُرهای نفیس و آن چه سبک وزن و ظریف بود و اگر زنی در همنشینی خود کنیزکی داشت و می دانست که شاه را به او تعلق خاطری دارد و از او دل خوش می کند وی را با نیکوترین وجه و زیباترین جامه ها می آراست و به شاه ارزانی می داشت. شاه نیز او را که بر نفس خویش مسلط گشته و چیزی را که پر دلش گران می آید، به وی بخشیده است به دیگر زنان خود امتیاز می دهد و بر اکرامش می افزاید چرا که می دانم این خصلت نمی تواند در هر زنی باشد.
از دیگر ویژگی های جشن مهرگان در دربار ساسانیان سرودن نغمه ها و سروده های تازه بود چرا که موسیقی دانان می بایست در این روز نوایی نو سر کنند. جلسه از آن جمله میتواند به سرودهای مهرگانی، مهرگان بزرگ و مهرگان خردک اشاره داشته باشد
مهرگان پس از اسلام
همه پس از غلبه ی اسلام بسیار از مراسم و عادات ملی و مذهبی ایرانی فراموش شد. اما پاره ای از آنها از جمله نوروز و مهرگان و سده باقی ماندند و حتی اعراب را نیز به احترام خود واداشتند و نزد آنها نیروز و مهرجان و سدق خوانده شدند.
ایرانیان از همان اوایل اسلام بنا به عادت کهن در جشن های نوروز و مهرگان پیشکش هایی به خلفا و امرا تقدیم میکردند. تاریخ طبری در حوادث سال ۱۲۰ هجری می نویسد:
در روز مهرگان سال ۱۲۰ موقعی که اسد بن عبدالله در بلخ بود، دهگانان و امرا علی الرسم به تقدیم هدایا مبادرت جستند و دهقان هرات شخصا هدیه ای گرانیها بردند.
چنان که از آثار مورخان بر می آید، دربار خلفای عباسی به نوروز و مهرگان بسیار می داد. به طوری که خالد مهبلی در روز مهرگان جامی زرین به متوکل خلیفه عباسی پیشکش کرد که در آن هزار متقال عنبر بود و ابیاتی نیز بر گرداگرد خویش نگاشته بود.
افزون بر این در این ایّام گاه به نوشتن تبریک نامه ای دست می بردند که یکی از معاصرین متوکل در عید مهرگان دو بیت زیر را به نام نامه برای وی فرستاد:
المهرجان لنا يوم نسريه
يوم تعظم الاشراف والعجم
و انت فيه لنا بدر يضيي، كما
ان السماء بيدر الليل تبتم (24)
برگردان:
مهرگان براي ما روز شادي است
روزي است كه اشراف و عجم بر آن اتفاق دارند
و تو در آن نوران ماه همه شب هستي،
كه در آسمان آرام هستند .
و «ابن الرومی» شاعر دوره ی عباسی مهرگان را بدین گونه در شعرش وصف می کند:
أُحبُّ المِهْرَجانَ لأنَّ فيهِ
روراً للملوكِ ذوي السَناء
وباباً للمصير إلى أوانٍ
تُفتَّح فيه أبوابُ السماءِ برگردان
:
مهرگان را دوست دارم، چرا كه در آن
شادى شاهان و همسرانشان را دور مى كنند، چرا كه در آن شادى شاهان و همسرانشان در دور هستند. جشن مهرگان تمام پادشاهان بعد از اسلام دارای اعتبار و اعتباری مخصوص بود. بهترین کتابی که ما را به رسوم درباری جشن مهرگان در قرون اسلامی راه می برد، «تاریخ بیهقی» از ابوالفضل بیهقی است. در این کتاب جای جشن مهرگان به تفصیل یاد شده است که به ذکر نمونه هایی از آن می پردازیم
اینک مهرگان سال ۴۲۷ به روایت بیهقی:
و روز شنبه بیست و چهارم ذی القعده مهرگان بود؛ امیر رضی الله عنه، به مهرگان بنشست. نخست در صفّه سرای نو در پیشگاه، و هنوز تخت زرین و تاج و مجلس خانه راست نشده بود، که آن را زرگران در قلت راست می کردند. و پس از این به روزگار دراز راست شد و آن را روزی دیگر است، چنان که نبشته آید به جای خویش. و خداوند زاده گان و اولیا و هشم پیش آمدند و نثارها بردند و باز گشتند و همگان را در آن صفّه بزرگ که بر چپ و راست سرای است، به مراتب بنشاندند و هدیه دادند.
پس امیر برخاست و به سرایچه خاصّه رفت و جامه بگردانید و بدان خانه زمستانی به گنبد آمد که بر چپ صفّه بار است. و چنان خانه تابستانی به راست و زمستانی به چپ کس ندیده است. و گواه عدل خانه ها بر جای است- و چنان دو خانه تابستانی به راست و به چپ، کس ندیده است که بر جای باد، بباید رفت و بدید- و این خانه را آئین بسته بودند سخت عظیم و فراخ. و آن جا تنور نهاده بودند که به نردبان فرّاشان بر آن جا برفتندی و هیزم نهادندی، و تنور بر جای است. آتش در هیزم زدند و غلامان خوانسالار با بلسک ها در آمدند و مرغان گردانیدند و خایه و کوازه و آن چه لازمه روز مهرگان است ملوک را از سوخته و برگان روده می کردند. و بزرگان دولت به مجلس حاضر آمدند و ندیمان نیز بنشستند و دست به کار و خوردنی علی الطریق الاستلات می خوردند.
و شراب روان شد و بسیار قدح ها و بلبلها و سانگین ها. و مطربان زدن و روزی بود چنان که چنین پادشاهی پیش گرفت. و وزیر شراب نخوردی، یک دو دور شراب بگشت، او بازگشت و امیر تا نزدیک نماز پیشین ببود. زیادکه ندیمان بیرونی بازگشتند، و پس به صفّه نایبان آمدند که از باغ دور نیست و آن جا مجلسی خسروانی ساخته بودند و ندیمان خاص و مطربان آن جا آمدند و تا نماز دیگر ببودند، پس از آن بازگشتند.
نمونه ی دیگر:
و روز دوشنبه دو روز مانده از ماه رمضان امیر به جشن مهرگان بنشست و بسیار نثارها و هدیه ها و ظروف و استور آورده اند که از حد و اندازه بگذشتند. و سوری صاحب دیوان بی نهایت چیزی فرستاده بود نزدیک وکیل درش تا پیش آورد، همچنان و کلای بزرگان اطراف چون خوارزمشاه و امیر چغانیان و امیر گرگان و ولات قصدار و مکران و دیگران بسیار چیزهایی آوردند و روزی با نام بگذشت.
و روز چهارشنبه عید کردند. و تعبیه ای فرموده بود امیر، رضی الله عنه، چنانکه به روزگار سلطان ماضی پدرش، رحمه الله علیه، دیده بودم وقتی که اتفاقی افتاد که رسولان، اعیان و بزرگان عراق و ترکستان به حضرت حاضر بودند. و چون عبد کرده بود،امیر از میدان به صفّه بزرگ آمد. خوانی نهاده بودند سخت با تکلف، آن جا نشست و اولیا و هشم و بزرگان را بنشانند. و شعرا پیش آمدند و شعر خواندند و بر اثر ایشان مطربان زدن و گفتن گرفتند. و شراب روان شد. هم بر این خوان و دیگر خوان که سرهنگان و خیلتاشان و اصناف لشکر بودند. مشرب های بزرگ، چنانکه از خوان مستان باز گشته بودند. امیر قدحی چند خورده بود از خوان و به تخت بزرگ در صفّه بار آمدند و مجلسی ساخته بودند که ماننده ی آن کس یاد و وزیر و عرض و صاحب دیوان رسالت و ندما حاضر آمدند. و مطربان سرایی و بیرونی دست به کار بردند و نشاطی بر پای شد که گفتی در این بقاعت غم نکند که همه هزیمت شد.
و امیر شاعرانی را که بیگانه تر بودند هزار درم فرمودند و عناصری را هزار دینار دادند و مطربان و مسخرگان را سی هزار درم.
و آن شعرها که همه را در دواوین مثبت می خوانند. اگر این جا نبشتمی دراز شد که استادان در صفت مجلس و صفت شراب و تهنیت عید و مدح پادشاهی سخنان بسیار گفته بودند. تصحیح با سبز
نمونه ای دیگر
و روز یکشنبه چهارم ذو الحجّه سال 428 به جشن مهرگان نشست و از آفاق مملکت هدیه هایی که پیشکش را در آن وقت بیاوردند، و اولیا و هشم نیز بسیار چیز آوردند و شعرا شعر خواندند و صلت بافتند. پس از شعر به سر نشاط و شراب رفت و روزی خرم به پایان آمد.
بیهقی همچنین می تواند می شود که ایام مذهبی اسلام با جشن های ایرانی یکی می شد، سرور و نشاط و شراب و سماعی در کار نبود و فقط به تقدیم هدایا بسنده می شد.
در روز چهار شنبه نهم ذو الحجه امیر مسعود غزنوی به جشن مهرگان نشست و هدیه ها بسیار آوردند. و روز عرفه بود. روزه داشت و کسی را که امید و نشاط کردی.
مهرگان در روزگار کنونی
جشن مهرگان هم پس از دوران مغول از رونق پیشین افتاد، اما هرگز فراموش نشد و هنوز که هنوز زردشتیان کرمان کم و بیش آن را با مراسم برگزار می کنند. آن ها در این روز مقدس جامه نو می پوشند و شادی ها می سازند و به روی سفره می سازند و به روی سفره می کنند و می کنند و به روی سفره می کنند و می کنند و روی سفره می کنند.
نیمروزان اهل خانه از خرد و کلان گرداگرد خوان می نشینند، در آینه می نگرند. دعای می خوانند، شربت می نوشند و برای میمنت و مبارکی سرمه به چشم می کشند و آویشن خشک را با نقل و سنجد بر سر هم نثار می کنند، به همراه شادباش می گویند، برای تازه دامادان و نامزدان جوان هدیه و شیرینی می برند، به یاری تنگدستان می شتابند و اگر نوزادی در این روز مقدس واژه زاده را نام می برد. چون مهرداد، یا مهربانو و مانند آن بر او می دهند و می گویند سنت های باستانی خود را گرامی و زنده می کنند.
پانويس ها:
مهردروجان:1-
مهر دروج/ميثرو دروج)، در مهريشت ما بارها به اين تركيب برمي خوريم كه به معناي دروغگو به مهر و مفهومي برابر با پيمان شكن دارد. دروح، دروگ يا دروغ ماده ديو نادرستي و پيرامون شكني است-
مهردروجان:
مهر دروج/ميثرو دروج)، در مهريشت ما بارها به اين تركيب برمي خوريم كه به معناي دروغگو به مهر و مفهومي برابر با پيمان شكن دارد. دروح، دروگ یا دروغ ماده دیو نادرستی و شکنی است.
2: نام سۍ روز هر ماه به ترتيب چنين بود: هرمزد روز/ بهمن روز/ اردیبهشت روز/ شهریور روز/اسپندارمذ روز/ حرداد روز/امرداد روز/دی به آذر روز/ آذر روز/ آبان روز/ خور روز/ ماه روز/ تير روز/ گوش رور/دی به من روز/مهر روز روز/ به روز/ روز/ روز/ روز/ روز/ روز/ روز/ روز/ روز/ روز/ روز/ روز/ روز/ روز/ روز/ روز به روز/ ر به دين روز/دين روز/ ارد روز/ اشتاد روز/ آسمان روز/زامياد روز/مهر اسفند روز/ عيران روز
Mithra- 3
Mitra-4
Mithr /Mitr-5
H. Winchlar-6
Boghaz – Koi Y-7
8-ارنگ یا (رنگها) نام یکی از دو رود مهم و مقدس در اساطیر ایران است که جای آن را در ایران و یا بیشتر دانسته اند و بارها در بخش های مختلف این افراد هستند و بارها در این مورد می توانند به این موضوع توجه کنند. رسیدند که باید این را رودی افسانه ای دانست. روانشاد مهرداد بهار نوشته است که در دوره ساسانیان این نام را با «اروند»(=دجله) یکی دانسته اند.
9- هرا(=هریتی/ هرابرزینی در اوستا، و هربرز در پهلوی) نام کوه البرز است که در اوستا و دیگر متن های دینی و اساطیری ایرانیان جنبه ای مینوی و اسطوره ای دارد و نمی تواند آن را با رشته کوه البرز موجودی برابر دانست.
10- تشتر ؛در اوستا «تیشتریه» و در پهلوی «تیشتر» نام ایزد- ستاره ای است که او را با }شَعرای یمانی) یکی دانسته اند. تشتر ستاره ای است سپید و درخشان و توانا که سرشت آب دارد. او را ايزد باران و يكي از مهمترين ايزد هاست و بارها در كالبد مرد و اسب و گاو با ديو خشكسالي و بي باراني نبرد كرده است.
11-اشی (ارت/ ارد) ایزدبانوی توانگری و پاداش و گنجور اهوره مزداست. این ایزد بانو را دارد دختر
اهوره مزدا و خواهر امشاسپندان دانسته اند
12- داموش اوپمن زدی از یاران و همکاران مهر که غالباً از او با صفت دلیر و چیره دست یاد می شود.
13-بوساسب یا بوشاسپ نام ماده دیو خواب نابهنگام و اهریمنی است که غالبا با صفت دراز دست و گاه با توصیف زرد از او یاد می شود. در وندیداد آمده است بامدادان زمانی که خروس بانگ بر می دارد تا مردمان را به بیداری و پرداختن به گفتار و کردار و پندار نیک برانگیزاند. بوشاسب آنان را به خوابی نابهنگام و سنگین فرو می برد تا از کارهای نیک بازدارد.
14- بندهشن(=بندهش) به معنای بنیاد آفرینش یکی از مهمترین متن های بازمانده از ادبیات پارسی میانه در زمین های اساطیر و دین و دانش و فرهنگ ایرانیان است.
15- برسم به معنای بالین و روییدن، نام شاخه های تازه بُریده ی درخت است که هنگام ستایش و نیایش در دست می گیرند.
16- زور/ زوهر(zohr/zowr) آب مقدسی است که در معابد زردشتی هنگام مراسم دینی استفاده می شود.
17- هوم( haom)نام گياه مقدسي كه عصاره ي آن آشاميدني آئيني به شماره مي رفت –
18- درئون/درون(dar-own) نان سفيد کوچک بي خمير مايه اي که در آيين هاي ديني پيشکش ايزدان مي گرديد و آن نماد همه پيشکش هاي غير آيکي مانند نان و گوشت و ميوه بود که مَيزد( may-zad)خوانده مي شد.
19- فریدن یا آفریدون پس از جمشید، بزرگترین پادشاه و پهلوان داستانی ایران است. وندیداد او را اولین پزشک و قهرمان بخش روی زمین میداند. فریدون کشنده ضحاک دیو خو است. پس از این پیروزی و به شکرانه آن باژ (=زمزمه دعاهای آهسته) را مرسوم می دارد.
20- ضحاک (اژیداک) بنا به روایات که به نام دیو بسیار زورمندی است با سه پوزه و چشم شش. همه مدارک موجود ضحاک را غیر ایرانی و قهرمان از نژاد تازیان می شناسند. در اوستا وی در چهره جانوری مهیب با سه کله و سه پوزه و چشم شش و هزاران چالاکی حضور می یابد. در شاهنامه مردی از دشت عربستان است و چون صاحب ده هزار اسب به بیوراسب ملقب شده است. بنا بر اتفاقات پی در پی دو مار از شانه های او می روید و او به گونه ای که صاحب سه کله، سه پوزه و شش چشم می شود.
21- گاو برمایون یا گاو پرمایه نام گاوی اسطوره ای است که هنگام زاده شدن فریدون نگاهبان وی می شود و او را می پرورد.
21-مشی و مشیانه یا مهلی و مهلیانه نام نخستین مرد و زن در اساطیر ایران هستند که از تخمه ی بازمانده ای کیومرس در زمین به صورت دو شاخه گیاه ریواس می رویند و سپس به پیکر آدمی در می آیند و همه ی آدمیان جهان از تبار ایشانند.
مآخذ
بزرگزاد حبیب الله، جشن ها و اعیاد ملی و مذهبی در ایران قبل از اسلام، اصفهان، 1350، بخش پنجم،
بهروزی محمد جواد مهرگان کتاب نامواره دکتر محمود افشار به کوشش ایرج افشار با همکاری کریم اصفهانیان، تهران ۱۳۶۶
گزارش دوستدار دکتر جلیل و پژوهش اوستا که در سروده های ایرانیان تهران انتشارات مروارید. چاپ دوم ۱۳۷۴
روح الامینی دکتر محمود جشن مهرگان تا به امروز مجله چیستا سال چهاردهم شماره ۱.، مهرماه ۱۳۷۵
سادات ناصری دکتر حسن مهرگان لوگوی جشن های ملی مجله ارمغان دوره سی و دوم. شماره ۶ ۷ و شماره ۸-۱۳۴۲
صفا، مجله دکتر فضل الله جشن مهرگان آموزش و پرورش دوره سی و پنجم شماره ۴ مهر ۱۳۴۴
-فره وشی دکتر بهرام جشن مهرگان مجله آموزش و پرورش دوره سی و چهارم، شماره ۵ مهر ۱۳۴۳
وحیدی، دکتر حسین پژوهشی در فرهنگ پارسایی ترجمه و تفسیر اوستا، مهر و مجله مهرگان دوره سی و چهارم، شماره هفتم
1362
هنری دکتر مرتضی آیین های نوروزی مرکز مردم شناسی ایران ۱۳۵۳
هینلز، جان شناخت اساطیر ایران ترجمه ژاله آموزگار و دکتر احمد تفضلی، چاپ دوم بابل ۱۳۷۱.
یاحقی دکتر محمد جعفر فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی تهران ۱۳۶۹