نقش رؤيا در شاهنامه بخش دوم

 

در باور شاهنامه رؤیا پنجره ای است به سوی نادیده ها و ناشنیده ها و ناشناخته ها.
فردوسی می داند که تنها در خواب است که آدمی را اجازه ی سرکشیدن به آسمانی دیگر داده اند و بر این باور است که شبانگاهان که قهرمانان در خواب اند، ستاره گان و ماه و دیگر اجرام کیهانی با هم به رایزنی نشسته اند، تا در کار آنان تدبیر کنند و تقدیر هر کس را را چنان که سزاوار اوست، رقم بزنند. سخنان و رایزنی های آنان در فضا پراکنده می شود و روان های روشنکار با شنیدن آن زمزمه ها به راز کار پی می برند و آنگاه است که خواب پنجره ی خود را می گشاید:

ستاره زند رای با چرخ و ماه
سخن ها پراکنده کرده به راه

روان های روشن ببیند به خواب
همه بودنی ها چو آتش بر آب

مناسبت رؤیا و آنچه بدین طریق از آن آگاه می شویم، مناسبتی نمادین است. رؤیا نماد واقعیتی دربیداری است، خواه آن واقعیت به «اکنون» تعلق داشته باشد، خواه به «آینده»، آن چیزی است که در آینده اتفاق خواهد افتاد. به روایتی می توان گفت که رؤیاهای شاهنامه تمثیل هایی هستند که در دوسر آنها واقعیت قرار دارد و خواب گزاران با باز کردن راز آن تمثیل ها آنها را تعبیر نموده و گزارش می کنند.
بطور کلی رؤیاهای شاهنامه، از آن دسته رؤياهايِ هستند  به مسائل بنیادی انسان نزدیک ترند از این رو مانند خواب های دسته جمعی(= اسطوره ها) دارای نشانه هایی غیر واقعی اند. وفتی در این خواب ها جانورانی چون ماهی و گراز سخن می گویند و اعمالی انسانی انجام می دهند، و یا از عناصری از قبیل آتش و خورشید و بیابان انسانی رفتار می کنند و از ابزاری چون تیر و کمان و نیزه و تیغ کارهای خارق العاده سر می زند، و یا حتی اعدادی از قبیل دو و سه و چهار، هریک پنجره ای رازآلوده را به روی ما می گشایند، به ما یادآور می شوند، نشان این است که قهرمانان نمادينی هستند که رمزگونه وارد صحنه می شوند و رازگونه با ما سخن می گويند و بر خوابگزار است که آن راز و رمز ها را از هم باز کند. 

به گفته ی مولانا جلال الدين در دفتر سوم مثنوی:

چيز ديگر ماند، اما گفتنش
با تو، روح القدس گويد بی منش

همچو آن وقتی که خواب اندر روی
تو ز پيش خود به پيش خود شوی

بشنوی از خويش، و پنداری فلان،
با تو اندر خواب گفته ست آن نهان

***

در هر سه بخش شاهنامه يعنی بخش اساطيری، پهلوانی و تاريخی رؤيا همواره وسيله ای برای آينده نگری آمده است.
در اين مورد نه تنها قهرمانان و پهلوانان خوش نام و آزاده ، بلکه چهره های منفور از قبيل ضحاک و افراسياب نيز از طريق رؤيا به سرنوشت آينده ی خود پی می برند.
برای نمونه می توان از خواب خسرو انوشيروان در مورد حمله ی تازيان به ايران ياد کرد که به حقیقت رسيد و در شاهنامه از اين خواب چنين ياد شده:

كه نوشين روان ديده بُد اين به خواب‌
کزين تخت بپراکند رنگ و تاب

چنان دید کز تازیان صد هزار
هيونان مست و گسسته مهار،

گذر يافتندی به اروند رود
به چرخ زحل بر شدی تيره دود

کنون خواب را پاسخ آمد پديد
زما بخت گردون بخواهد کشيد

 

در شاهنامه مجموعاً سی و چهار بار از خواب و رؤيا سخن به ميان آمده و پُر بيراه نيست که اگر گفته شود در اساس بسياری از جنگ ها، ازدواج ها، کنش ها و واکنش ها که در عالم واقعيت اتفاق افتاده، نخست در رؤيا به شاهان و قهرمانان و پهلوانان شاهنامه ظاهر گشته است

 

دسته بندی رؤياهای شاهنامه 

ازيک دیدگاه می توان خواب های  شاهنامه را به سه گروه تقسیم کرد:

♦️خواب هایی که خوابگزار آنها را تعبیر می کند مثل: ده رؤيای کيد با خوابگزاری مهران، دو رؤيای انوشيروان با خوابگزاری بزرگمهر،خواب ضحاک، رؤيای بابک در مورد ساسان، رؤيای افراسیاب در مورد شکست خودش- که اول بار با گرسيوز در ميان گذارد، دو رؤيای سام نريمان در مورد زال و خواب ضحاک
♦️خواب هايی که بدون خوابگزار تعبیر می شوند مثل خواب سیاوش،رؤيای پيران، رؤيای توس،رؤيای بهرام چوبينه، رؤيای کيخسرو، رؤيای کی قباد
♦️خواب هايی که با خويشان در ميان گذاشته می شئذ، مثل رؤيای گودرز

رؤياهای شاهنامه از نظر زمان تعبیر

♦️درشاهنامه بعضی ازخواب ها زود تعبیر می شوند، مثل رؤيای پيران، رؤيای سياوش و رؤيای کی قباد
♦️وبغضی ديگرمثل خواب ضحاک چهل سال زمان می برد تا تعبیر شود
امّا مهم اين است که همه ی خواب ها تعبیر می شود

نقش حيوانات در خواب های شاهنامه

♦️باز سفيد در خواب کی قباد
♦️مار و
عقاب در خواب افراسياب
♦️گراز
در خواب انوشيروان
♦️في
ل در خواب بابک
♦️في
ل در خواب اول کيد و خرطوم فيل که به صورتی جداگانه ظاهر می شود
♦️ما
هی در خواب چهارم کيد
♦️اس
ب خميده در خواب هفتم کيد
♦️گا
و و گوساله در خواب نهم کيد

نقش طبيعت در خواب های شاهنامه

♦️کوه دماوند در خواب ضحاک
♦️کو
ه هند در خواب سام نريمان
♦️آفتاب در رؤيای پيران
♦️
ابر باران زا، در رؤيای گودرز
♦️بی
ابان در خواب افراسياب
♦️زم
ين پر گرد و غبار و توفان در خواب افراسياب
♦️رو
د آب در خواب سياوش
♦️آب
در خواب توس
♦️جو
يبار در خواب کيد
♦️چش
مه در خواب خواب دهم کيد
♦️آفتاب در خواب انوشيروان که اين آفتاب در شب پديدار می شود
♦️حر
يق در خواب سياوش/ و در خواب جريره
♦️بر
آمدن شمع از آب در خواب توس

نقش اعداد در خواب های شاهنامه

♦️ دو مهتر در خواب ضحاک
♦️دو هفت (چهارده) در خواب افراسياب
♦️دو نيم شدن در خواب افراسياب
♦️چهار مرد  دو کشيدن کرباس چهارگوشه در خواب کيد
♦️دو دست و دو پا و دو سر داشتن اسب در خواب کيد
♦️ سه خُم در خواب هشتم کيد
♦️دو بار تکرار شدن خواب بابک
♦️سه آتش فروزان به دست سه موبد
♦️دو خُم و دو مرد که از آنها آب بر می داشتند
♦️ده خواب کيد در ده شب پشت سر هم

نقش ابزار جنگی در خواب های شاهنامه

♦️گرزه ی گاوسار در خواب ضحاک
♦️دو
ال در خواب ضحاک
♦️
پالهنگ، در خواب ضحاک
♦️تي
ر و کمان در خواب افراسياب
♦️ني
زه در خواب افراسياب
♦️تي
غ در خواب افراسياب
♦️تي
غ در خواب پيران
♦️تيغ
هندی در خواب بابک

 

 حالات روحی بيننده گان رؤيا در شاهنامه 

 

 حالات روحی قهرمانان هم می تواند برای تفسير رؤياها، سر ِنخی باشد، چنان که از خواب جَستن آنان گاه با خروش و هراس و پريشانی است، گاه از سرِ دردمندی است، گاه با هوشمندی و آرامش خيال است و گاه شادمانه که هر يک واگويه ی رازی قابل  درنگ است.
مثلاً «ضحاک» با فريادی سنگين از خواب می پرد، آن چنانکه قصر صد ستونش به لرزه می آيد:
بپیچید ضحّاک بیدادگر
بدرّیدَش از هول گفتی جگر
یکی بانگ برزد به خواب اندرون
که لرزان شد آن خانه ی بیستون

«افراسياب» نيمه شب از خواب بيدار می شود و از درد اينکه به دو نيمه شده است از تخت به زير می افتد و خود اقرار دارد که درد مرا بيدار کرده است:
دميدی به کردار غرّنده ميغ
ميانم به دو نيم کردی به تيغ
خروشیدمی من فراوان ز درد
مرا ناله و درد بیدار کرد

«پيران» هوشيارانه از خواب بيدار می شود، چرا که به محض بيدار شدن از «گلشهر»، همسرش می خواهد که به نزد «فرنگيس» برود:
سپهبد بپيچيد در خواب خوش
بجنبيد گلشهر خورشيد فش
بدو گفت پيران که: خيز و برو
خردمند پيش فرنگيس شو

«گودرز»  هم هوشيارانه از خواب بيدار می شود چرا که بلافاصله به نيايش خداوند می پردازد:
چو از خواب گودرز بيدار شد
ستايش کنان پيش دادار شد
بماليد بر خاک ريش سپيد
ز شاه جهان شد دلش پر اميد

«توس»  زمانی که سياوش را به خواب می بيند، خوشحال و سرافراز از خواب بيدار می شود:
زخواب اندر آمد، شده شاد دل
ز درد و غمان گشته آزاد دل

ادامه دارد …